و سرور و فرح و حضور تواند بود به ترتيب آن اشارت نمودند و چون چشمهء زرين آفتاب مانند چشمهء آب حيوان پردهء ظلمات بر روى كشيد و آينهء مصقول خورشيد در غلاف مغرب مستور شد و خسرو انجم سپاه ماه كلاه زرين بر سر نهاد و بر سرير زمردينسپهر بار داد ، حضرت خاقان سعيد فرمود تا اسباب ضيافت براى ترتيب زفاف و نظم عقد آن دو گوهر شبچراغ جمع كردند و مجلس شادمانى را زيب و آرايشى هرچه لايقتر و ترتيب و تزيين هرچه درخور ارزانى داشتند و آن شب را به افروختن مشاعل و مصابيح مهر انوار چون روز روشن گردانيد و آن بزم را به آيين هرچه تمامتر به اتمام رسانيدند .
و در هفتم ماه ، اميرزاده محمد جهانگير بن ميرزا محمد سلطان بن اميرزاده جهانگير بن سلطان صاحبقران كه به عزّ مصاهرت حضرت خاقان سعيد سرافراز بود ، شاهباز روحش در هواى گلشن صدق پرواز كرد « 143 » و آن حضرت را فراق شاهزاده ملول و محزون ساخت و چند نوبت به وثاق او فرموده مراسم عزا و اطعام فقرا و صلات و صدقات بهجاى آورد و ترويح روح او را ختمات كلام ملك علام خواندند و حضرت اعلى بازماندگان او را دلجويى نموده تربيت و عنايت فرمود .
و در اين ولا ، از فضلاى مجلس همايون ، خواجه نظام الدين عبد القادر كه ربيب اخى شيخ على صراف بود « 144 » و در بارگاه پادشاه اسلام در سلك مقربان نتظام داشت از اين دار ملال ارتحال نمود .
بيت
از اين رباط دو در چون ضرورت است رحيل * رواق و طاق معيشت چه سربلند و چه پست
هامش
( 143 ) . براى ميرزا محمد جهانگير ر ك به شجرات زمباور شجرهء . در روضة الصفا ( ج 6 ص 212 ) بهجاى ذكر موت اميرزاده محمد جهانگير ، ذكر وفات ميرزا پير محمد بن ميرزا عمر شيخ آورده شده است .
( 144 ) . احتمال دارد كه اين شيخ على آن كس است كه مذكور است بر [ قبل ] به نام شيخ على قزاق .