نَصْرُ اللَّهِ
« 112 » به دست شجاعت برافراخت و با گروهى نه دلير بلكه همه شير و با فوجى نه شمشيرزن بلكه لشكرشكن بر مخالفان حملهء كوه شكوه آورد و برادر امير اسكندر ، امير جهانشاه به مدافعه پيش آمد . صرصر قهر دليران شاهزادهء كامران گرد خذلان بر رخسارهء وقار دشمنانان بيخت و كمند جانشكار دست او باز در گردن مخالفان آويخت .
بيت
بر كشتگان معركه بر رسم تعزيت * چشم زره چو ديدهء عشاق خون نشاند
و در آن حال ، شاهزادهء همايونفال به رهنمونى دولت و اقبال فرمان قضا جريان فرمود كه فراشان سايبان شاهى و سراپردهء پادشاهى برافرازند و به اطناب عنايت ربانى و اوتاد تأييد آسمانى مستحكم سازند و از خدمت سپاه منصور به فحواى
فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنا إِذا هُمْ مِنْها يَرْكُضُونَ
« 113 » پاى توان مخالفان متزلزل شد .
و چون امير اسكندر ضعف برادر مشاهده كرد و از قول همايون و جوانغار ظفر شعار كسى متصدى پيكار او نبود به اعتضاد برادر متوجه لشكر فتح پيكر شاهزادهء صفدر گشت و آن روز امير اسكندر به تيغ خونفشان و سنان ثعباننشان دستبردى نمود كه ديگر مثل آن در آينهء خيال متصور نخواهد بود و جهان از گيرودار و رزم و پيكار آن جهانپهلوان انگشت تحير در دندان تفكر بماند .
بيت
چنين بود تا روز بيگاه شد * ز شب دامن روز كوتاه شد
و آن شب تا روز از طرفين پاس داشتند و از شرايط حزم و احتياط دقيقهاى
هامش
( 112 ) . سورة النصر 1 .
( 113 ) . سورة الأنبيا 12 :فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنا . . .