تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
بيت
بس‌كه مژگان تو خون اهل عالم ريختند * پشته‌پشته كشته در كوى تو برهم ريختند
شهسوار آفتاب از سهم تير پرتاب جوشن سحاب در پوشيد و مريخ خونخوار با همه پردلى از بيم آن رزمگاه سپر ماه در رخ كشيد . در اين حال ، شهزادهء عالىجناب مصرع
ملك همعنان و فلك در ركاب
غياث الدين ميرزا بايسنغر قطعه
گفته بلند موكب او با ظفر سخن * كرده دراز خنجر او در عدو زبان پاشيده نور گوهر تاجش بر آفتاب * افكنده سايه گوشهء چترش بر آسمان
از جرأت مخالفان چنان گرم كه نزديك بود كه از آتش خشم برافروزد و زره و جوشن در بدن آن شير پيل‌تن لشكرشكن بسوزد . از جوانغار در ضمان عنايت و حمايت پروردگار بجنبيد و عنان به سمند جهان‌نورد باد رفتار آتش سرعت داد و از جنبش او زلزله بر اعطاف زمين و ولوله در اطراف آسمان افتاد . دلاوران لشكر شاهزاده كه در ميدان جنگ از شير و پلنگ روى نمىگردانند و افراسياب و پشنگ را در حساب نمىگرفتند بر سپاه تركمان زدند و ايشان آن حمله را كه كوه از صدمت آن از جاى رفتى به ثبات پيش آمدند و سينه‌هاى پرفتنه را هدف تير بلا ساختند و به سر و بدن گردن افراختند . و چون تراكمه را درست گشت كه شكست ايشان از خسرو فيروز جنگ است و مدار لشكر فيروز بر شاهزادهء منصور ، مجموع بر قصد او جمع گشته تعبيه‌اى نو