نامرعى نگذاشتند و يكشنبه هژدهم ذى الحجه كه صبح عالمآرا از مطلع افق روى نمود و شرارهء مصباح صباح جستن گرفت و آثار طليعهء سحر در اقطار جهان پديد آمد و ترك سفيده دم خنجر سيم از قراب خاور بركشيد و از اشعهء خنجر و لمعان تيغ سحر عرصهء گيتى منوّر گرديد و شير سوار گردون تيغ لعل پيكر از مطلع شرق برافراخت و عالم را به طلعت نورانى رشك ياقوت رمّانى ساخت مخالفان با غلبهء انبوه كه تمام دشت و كوه از جنبش آن به ستوه آيد صف قتال و جدال آراسته در مقام مقابله و مقاتله چون سدّ سكندر و قلعهء خيبر ايستادند . لشكرى يكدل كه در موقف جانسپارى و هنگام نيزهگذارى
بيت
باد تازى را بر عرصهء خاكى رانند * آب هندى را در شعلهء آذر گيرند
و از مردان جنگى بسيط خاك تنگى گرفته و بساط صحرا و كوه به ستوه آمده از عكس تيغ مينافام پيكرآب بهسان آتش عقيق مذاب بود و آتش از نهيب خنجر الماسگون در دل سنگ و پولاد آب مىنمود و از طرف خاقان كامكار سپاه نصرت شعار
بيت
چنان حريص به حرب اندرون كه گفتى حرب * عزيز بود بر ايشان و جان شيرين خوار
از فروغ تيغشان آفتاب ظفر رخشان و از ابر خنجر برق نصرت درفشان . از عقاب خدنگ هريك نسر طاير پهلو تهى كرده و به نوك ناوك در شب تار سينهء مور و ديدهء مار دوخته و مستقر لشكر از نهيب سواران دشت محشر شد و مركز خاك از بىقرارى فلك ديگر گشت . اژدهاى فلك از بيم اژدرهاى علم سر دركشيد و شير چرخ از هيبت شير رايت به جان امان خواست .