تتمهء قضاياى هشتصد و بيست و پنج عزيمت حضرت خاقان سعيد به جانب ولايت فراه
در اين سال ، ماه رمضان ، از جانب آذربايجان خبر آمد كه از سرداران تركمان امير دلو احمد ناگهان به سلطانيه آمد و آن حوالى و حواشى را خالى ساخت و به جانب تبريز راند . به آن قناعت ننمود و بار ديگر با گروه انبوه عازم سلطانيه شد و نوكر الياس خواجه بهادر به مقابله و مقاتله پيش رفت و جنگ سخت كردند و دلو احمد تاب مقاومت نياورده جريده بيرون رفت و نوكران او بسيار به قتل آمده جمعى به قيد اسار گرفتار شدند و اموال او به دست تسلط و اقتدار سپاه ظفر شعار افتاد .
و ديگر از اطراف دشت قبچاق ، از پيش محمد خان پادشاه ولايت اوزبك ايلچيان عالم شيخ اغلان و فولاد رسيده به وسيلهء امراى عظام جانوران و اسبان و ساير تنسوقات به موقف عرض رسانيدند و اظهار دولتخواهى نموده محل قبول يافت و آن حضرت ايشان را به اسب و زر و كلاه و كمر نواخته براى محمد خان تبركات پادشاهانه روان ساخت و ايلچيان به موجب اجازت معاودت نمودند .
و آن حضرت فصل خزان به هواى جانور پرانيدن از دار السلطنهء هرات دهم ذيقعده به جانب ولايت فراه نهضت فرمود و چون موكب دولتپناه به ولايت فراه رسيد ، حكام و گردنكشان ولايت سيستان و قندهار و كابل و غزنين تا حدود آب سند و نواحى هند به عزم زمينبوس متوجه درگاه عالمپناه شده تحفهها و پيشكشها به محل عرض رسانيدند و به دولت پاىبوس سر افتخار از سپهر برين گذرانيدند و آن حضرت همه را انعام و اكرام فرمود و رخصت مراجعت نمود و چند روز در آن ولايت به نشاط شكار گذرانيد و عنان سمند جهانپيما به عزم معاودت معطوف گردانيد و هفتم ذى الحجه در دار السلطنهء هرات به باغ زاغان نزول اجلال واقع شد و زمستان قشلاق هم آنجا اتفاق افتاد و در آن روز كه موكب همايون در دار السلطنهء هرات فرود