آمد ، از جانب دار الملك شيراز ، ايلچى شاهزادهء اعظم ميرزا ابراهيم سلطان رسيده خبر فتح تمامت خوزستان به موقف عرض رسانيد و پيشكشها و تحفهها گذرانيده محل قبول يافت و آن حضرت فرزند دولتمند را تحسين بسيار فرمود . فرستاده را انعام و اكرام تمام نمود و رخصت مراجعت ارزانى داشته معتمدى به جانب فرزند روان فرمود شكر مواهب الهى بهجاى آورد .
مصرع
آرى به شكر نعمت حق مىشود زياد
وقايع سنهء ست و عشرين عزيمت حضرت خاقان سعيد به جانب سرخس و نهضت ميرزا بايسنغر به جانب مشهد مقدس
چون فصل زمستان به آخر كشيد و بشارت نسيم بهار به مسامع اهل اعتبار رسيد و ديدهوران
فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ
« 93 » از طراوت حسن فروردين و لطافت سبزه و رياحين آگاه شدند و مركبات طبايع از نشوونما در اهتزاز و مرغان خوشآواز در هرمرغزار در پرواز آمدند
بيت
به وقت صبح چو مرغ از بهار ياد كند * صبوحيان را عيش سحر زياد كند
حضرت خاقان سعيد اوايل حوت از دار السلطنهء هرات به هواى جانور انداختن عزيمت ولايت سرخس فرمود و چون آفتاب لواى جهانگشا سايهء همايون بر سر ساكنان آن ولايت انداخت و شاهباز مرحمت و عنايت بال اقبال بر مفارق ايشان متبسّط ساخت ، از حدود ماوراء النهر و تركستان تا اقصاى مملكت مازندران تمام اكابر و اشراف و سرداران اطراف به اردوى همايون كه مركز دايرهء دولت و محيط
هامش
( 93 ) . سورة الروم 50 .