تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
و رابع ربيع الآخر سچين آمده ايلچيان را برد و گفت امروز پادشاه سنكش انعام مىدهد . پادشاه نشست و شيره‌هاى سنكشى پيش خود جمع فرمود و فرمود كه شيره‌ها بر يك طرف بردند و امرا را هم آن‌جا فرستاد چنان‌كه پادشاه مىديد . اول سلطان احمد را طلب كردند و شيرهء سنكشى داد و خواجه غياث الدين و شادى خواجه را شيره نهادند و گوگجه و ارغداق و اردوان و تاج الدين بخشى را شيره‌ها معين شد و تفصيل شيره‌ها بدين موجب است : شادى خواجه را ده بالش نقره و سى اطلس و هفتاد پارچه قلعى و طرقوولو و ساوكنكى و پنج هزار چاو و خاتون او را چاو و بالش نقره نبود ، اما ثلث باقى قماشها بود . و سلطان احمد و گوگجه و ارغداق را هريك هشت بالش نقره و شانزده اطلس و طرقوولو و ساوكنكى هريك را با خواتين نود و چهار وصله بود و هريك را دو هزار چاو . و خواجه غياث الدين و اردوان و تاج الدين بخشى را هريك هفت بالش نقره و شانزده اطلس و طرقوولو و ساوكنكى و قلعى و دو هزار چاو . ايلچيان سنكشها گرفته به وثاقها رفتند و ايلچيان ميرزا الغ بيك سنكشى گرفته بودند چنان‌كه گذشت . در اين اثنا ، از خواتين محبوبهء پادشاه يكى را قضا رسيد و اظهار نكردند تا ساختگى غريب تمام شد . هشتم جمادى الأولى خبر فاش گشت كه حرم پادشاه درگذشت و فردا دفن خواهند كرد و در اين شب از قضاى الهى آتش از اثر برق به قصر پادشاه كه نو ساخته بود رسيد و در تمام آن افتاد و حديث كذب المنجمون راست شد و بارگاهى هشتاد گز طول و سى گز عرض و استونها كه در آغوش سه مرد نمىگنجيد و لاجورد و حل و روغن كرده تمام بسوخت و از آن روشنايى شهر روشن شد و از آن‌جا به كوشكى بيست گز دور تر رسيد و بارگاه حرم كه در عقب آن كوشك بود و از آن به تكلفتر ، آن نيز بسوخت و در اطراف آن قريب دويست و پنجاه