نقطهء خلافت بود رسيدند و شرف بساطبوس يافته به عين عنايت بهرهمند شدند و آن حضرت چند روز به دولت فرخنده و بخت فيروز در آن صحراى دلگشاى به جانور پرانيدن التفات نمود و به عزم زيارت سلطان المشايخ ، الطود الشامخ ، صاحب السّير و الطّير ، شيخ ابو سعيد بن ابو الخير قدس سرهما نهضت فرمود .
رباعى
جانا به زمين خاوران سنگى نيست * كاز خون دل خسته بر آن رنگى نيست
در هيچ زمين و هيچ فرسنگى نيست * كاز دست غمت نشسته دلتنگى نيست
آن حضرت به صدق و نياز شرايط زيارت بهجاى آورد و فرزندان شيخ كه از اكثر مشايخ آفاق به حسن مكارم اخلاق ممتاز و مستثنىاند خدمات شايسته به تقديم رسانيدند و تمام اردوى همايون را به گوسفند و ما يحتاج و تبركات لايقه خشنود كردند و آن حضرت همه را انعام و اكرام فرموده صدقات و نذور گذرانيد و منتصف ربيع الآخر به سرخس معاودت نموده به عزم ييلاق در متنزّهات بادغيس چند روز منزل ساخت و اواخر ربيع الآخر امير خضر خواجه و خواجه بردى را مقرر فرمود كه با لشكر گران عازم جانب ملك رى شده از آن حدود برخبر باشند .
و جناب ميرزا بايسنغر كه عزيمت ولايت طوس و مشهد مقدس معلى فرموده بود ، زيارت سلطان خراسان عليه الرحمة و الرضوان با شرايط آن بهجاى آورد و از آنجا متوجه مرغزار رادكان گشت و چند روز به جانور پرانيدن اشتغال نمود . باز چون تير از شست و دست شاه جهانگير مىپريد و در پرواز با نسر طاير همراز مىگشت و يوز از كمينگاه برقوار مىجست و در نشيب و فراز بهسان شير حمله مىآورد و آهوان را از چپ و راست مىانداخت و دستها به خون خضاب مىساخت و چون صحارى از شكارى خالى شد ، شاهزاده عزيمت ولايت مرو نموده كلنگ بسيار