است كه ايلچيان در وقت رفتن نوكران و چهارپايان خود را آنجا سپرده بودند . همه را به سلامت يافتند . اما به سبب ناايمنى راه مغولستان ، دو ماه و نيم در آن شهر توقف شد و هفتم ذى قعده از قمجو بيرون آمدند و هفتدهم به سكجو رسيدند و ايلچى ميرزا ابراهيم سلطان كه از شيراز مىآمد - امير حسن - و ايلچى ميرزا رستم كه از اصفهان عزيمت نموده بود - پهلوان جمال - در سكجو به ايلچيان كه از طرف خطاى مىآمدند رسيدند و راه را به غايت تباه نشان دادند و بدين جهت ايلچيان مدتى در سكجو مقام كرده منتصف محرم سنهء خمس و عشرين از سكجو روان شدند و بعد از چند روز به شهر قراول آمدند . حكام قراول گفتند كه قاعدهء اهل خطاى آن است كه چنانچه در وقت رفتن شماره و حليهء مردم را نوشتهاند به وقت بازگشتن همان دفتر پيش آورده احتياط نمايند و اگر تقصير كنند به غضب پادشاه گرفتار شوند . القصّه احتياط كرده هژدهم ربيع الأول از راه بىراهه بىآبه به مشقت تمام بيرون آمده نهم جمادى الأخرى به شهر ختن رسيدند و از آنجا كوچ كرده ششم رجب به كاشغر فرود آمدند و بيست و يكم ماه از عقبهء اندگان گذشته ايلچيان جمعى به راه سمرقند رفتند و باقى راه بدخشان اختيار كرده بيست و يكم ماه شعبان به حصار شادمان
مصرع
خوشوقت و شادمان رسيدند
و غرهء رمضان به بلخ آمدند و دهم ماه به درگاه عالمپناه حضرت خاقان سعيد آمدند و شرح احوال به تفصيل و اجمال به موقف عرض رسانيدند .
و چون داستان ايلچيان خطاى مشتمل بر انواع عجايب و غرايب و نسبت با اوضاع اين ولايت در غايت غرابت مىنمود ، غزال مشكين خال قلم در صحراى آن رقم نافهگشاى شد و خامهء عنبرين شمامه به شميم آن نسيم در مشام ايام عطرساى گشت فارغ از تعهّد صحت و بطلان و ساكت از تقبّل سود و زيان . و اللّه المستعان و عليه التّكلان .