خانه با بسى مرد و زن همه بسوخت و آن شب تا روز نماز ديگر ، هرسعى مىكردند آتش تسكين نمىيافت و پادشاه و امرا ملتفت آن نشدند كه آن روز از روزهاى نيك كيش كافرى بود . اما پادشاه در بتخانه رفت و تضرع و زارى بسيار كرد و گفت خداى آسمان بر من غضب كرد و تختگاه مرا سوخت . من كارى بد نكردهام و پدر و مادر نيازردهام و بر كسى ظلم نكردهام . و از اين غصه بيمار شد . بدين سبب معلوم نشد كه آن زن مرده را به چه نوع دفن كردند .
و طريق ايشان در دفن خواتين معظمه آن است كه خواتين بر كوهى معين دخمه و مدفن دارند . هرگاه خاتونى را قضا رسد ، به آئينى كه رسم ايشان است بردارند و به دخمه سپارند . اسبان خاصهء خاتون مرده را در آن كوه كه دخمه باشد مىگذارند كه به سر خود مىچرد و هرگز اسبان را كسى نمىگيرد و در آن دخمه بسيارى از دختران و خواجهسرايان مىباشند و علفهء ايشان پنج ساله بل زياده پيش ايشان مىنهند تا علفه تمام شده ايشان نيز تمام مىشوند . با وجود اين آيين ، به سبب آتش معلوم نشد كه آن ميت را چون بردند .
و بيمارى پادشاه زياده شد . پسرش به بارگاه مىنشست و ايلچيان را اجازت داده چند روز كه جهت يراق راه در شهر بودند علفه ندادند .
منتصف جمادى الأولى ايلچيان از خانبالق بيرون آمده داجيان همراه بودند و به طريق رفتن ، در بازآمدن به هريام كه مىرسيدند همهچيز با اولاغ و عرابه مىدادند و در شهرها و قصبهها طوى مىكردند و مىگفتند حرمت آن است كه در وقت بازآمدن دارند تا محبت ثابت باشد . غرهء رجب به شهر نيكان رسيدند . حكام و كلانتران استقبال نموده بار ايلچيان باز نكردند به سبب حكم پادشاه با آنكه قاعده چنان بود كه بار همهكس را گشايند و احتياط نمايند تا مثل چاو و غير آن بيرون نبرند . روز ديگر طوى به عظمت داده تكلف بسيار كردند و روز به روز كوچ كرده پنجم شعبان به قراموران رسيدند و از آنجا هرروز به يامى و هرهفته به شهرى رسيده طوى مىخوردند تا بيست و چهارم شعبان به شهر قمجو فرود آمدند و اين قمجو آن شهر
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 349
مساهمون: كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
ص٣٤٩