به سلطان شاه ايلچى ميرزا الغ بيك داد و سه به سلطان احمد ايلچى ميرزا بايسنغر و سه به شادى خواجه ايلچى حضرت خاقان سعيد و شانقاران به جانورداران خود سپرد .
و روز ديگر ايلچيان را طلب داشته گفت لشكر به سرحد ولايت مىرود .
يراق كنيد تا همراه به ولايت خود رويد . و ارغداق ايلچى ميرزا سيورغتمش را گفت شانقار نيست كه به تو دهم و اگر هم بود نمىدادم تا چنانكه آن كرت از اردشير نوكر ميرزا سيورغتمش ستاندند ، از تو نستانند . ارغداق گفت اگر پادشاه عنايت فرموده شانقار دهد كسى از من نتواند گرفت . پادشاه گفت تو اينجا باش كه دو شانقار مىرسد به تو دهم .
و هشتم ربيع الأول ، سلطان شاه و بخشى ملك را طلبيده انعام فرمود .
سلطانشاه را هشت بالش نقره و سى جامهء پادشاهى با آستر و بيست و چهار قلعى و لودلنك و شاد و دو اسب يكى با زين و صد چوبه تير نى و پنج گيبر سه پهلوى خطايى و پنج هزار چاو و بخشى ملك را نيز مثل آن ، اما يك بالش نقره كمتر بود و خاتونان ايلچيان را نقره نبود . اما نيمهء قماشها فرمود .
و در آن روز ايلچى اويس خان رسيد بوتاتيمور اتكانام با دويست و پنجاه نفر .
پادشاه را ديده كه بر زمين نهاد و ديوانيان حرمت مجموع ايشان جامهدارهاى پادشاهانه و علفه معين كردند .
و سيزدهم ربيع الأول ايلچيان را طلب داشته پادشاه فرمود كه من به شكار مىروم . شانقاران خود را بگيريد كه اگر دير آيم معطل نشويد و طعنه زد كه شانقاران خوب مىبرند و اسب بد مىآرند و شانقاران تسليم ايلچيان كردند و پادشاه به شكار رفت .
و پادشاهزاده از طرف ولايت نمتاى آمد و هژدهم ماه ايلچيان به ديدن او رفتند در طرف شرقى خانهء پادشاه به طريق پادشاه نشسته بود و اطراف همچنان برآراسته و به همان دستور شيرهها نهادند و آش خورده متفرق شدند .
غرهء ربيع الآخر خبر كردند كه پادشاه از شكار مىآيد پيشباز مىبايد رفت .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 345
مساهمون: كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
ص٣٤٥