شب زهر سرما شكسته بود . مردم را به اردوى نو درآوردند و از مجموع خطاى و چين و ماچين و قلماق و تبت و قامل و قراخواجه و چورچه و دريا بار صد هزار آدمى در آن اردو بودند و پادشاه امراى ولايت خود را طوى مىداد و ايلچيان را در بيرون تختگاه شيرهها نهادند و امرا را در درون بارگاه نشانده بودند و همچنان قريب دويست هزار آدمى سلاحها گرفته و بادبزن خطايى ملون و منقش هريك برابر سپرى بر دوش نهاده پسران و بازيگران به طريقهاى غيرمكرر در رقص و بازى . و صفت آن عمارت در عبارت نمىگنجد . فى الجمله از در بارگاه تا در بيرون يك هزار و نهصد و بيست و پنج قدم بود و در حرم كسى را وقوف نيست و از چپ و راست عمارت در عمارت و سرا در سرا و باغ در باغ مجموع سنگ تراشيده و خشت خراشيده كه از خاك چينى پختهاند و مطلقا جوهر او به سنگ مرمر مىماند و مقدار دويست يا سيصد گز سنگفرش كه يك سر موى كج نشده و نپيچيده كه گوئى به قلم جدول كشيدهاند و سنگتراشى و نجارى و گلكارى و نقاشى و كاشيكارى در اين بلاد كسى چون ايشان نتواند كرد و اگر استادان بينند انصاف دهند . فى الجمله نيمروز طوى آخر شد .
و نهم ماه صفر سحرگاه اسبان آورده ايلچيان را بردند و هشت روز بود كه پادشاه از حرم بيرون رفته بود و هرسال پادشاه را عادت بود كه چند روز حيوانى نمىخورد و پيش حرم نمىرفت و كسى را پيش خود نمىگذاشت و در خانهاى كه هيچ صورت و بت نبود مىرفت و مىگفت خداى آسمان را عبادت مىكنم . القصه آن روز بازگشته بود و به حرم مىآمد با تجمل تمام . فيلان آرايش كرده پيش پيش و محفهء مدور مطلا بر دوش و علمهاى هفت رنگ و سلاحداران و پنج محفهء ديگر آرايش كرده مطلّا بر دوش مردم و سازها كه شرح نمىتوان داد و مقدار پنجاه هزار آدمى از پسوپيش مىرفتند و يك قدم از قاعده بيرون نبود و آواز هيچ متنفّس بر نمىآمد مگر سازها . پادشاه به حرم درآمده مردم به وثاقها رفتند .
و در آن ايام شبچراغ باشد . هفت شبانروز در درون كرياس پادشاه كوهى
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 343
مساهمون: كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
ص٣٤٣