از چوب مىسازند و روى چوب به شاخ سرو مىپوشند چنانكه گويى كوهى از زمرد است و صد هزار هزار چراغ تعبيه كردهاند و موشكها از نفط ساخته كه چون يك چراغ برافروختند موشك بر آن ريسمانها دويد و به هرچراغ كه رسيد روشن ساخت چنانكه به يك نفس تمام چراغها از بالاى كوه تا پايان روشن مىشود و در شهر در دكانها و خانهها چراغ بسيار افروزند و در آن هفت روز گناه بر كسى نگيرند و پادشاه بخشش بسيار كند و باقىداران ديوان و بنديان را آزاد كنند و در آن سال منجمان خطايى حكم كرده بودند كه از آتشى خانهء پادشاه را ضرر رسد . بدان سبب شب چراغ نساخته بودند . اما امرا به وعده جمع آمده بودند . همه را طوى داد و انعام فرمود .
سچين سيزدهم صفر آمده و ايلچيان را برده در كرياس اول نشاندند و خلايق هرديار زيادت از صد هزار جمع شدند . و در كوشك اول تختى مرصع نهاده و درهاى كوشك گشاده . پادشاه بر تخت نشست و خلايق زانو زده سر بر زمين نهادند و تختى ديگر آوردند و در برابر پادشاه نهادند و سه كس بر بالاى تخت برآمدند و حكمى كه از پادشاه شده بود ، دو كس آن يرليغ را نگاه داشتند و يكى به آواز بلند برخواند چنانكه خلايق شنيدند . اما به زبان خطايى بود و مردم ما فهم نمىكردند .
مضمون آنكه دهم اين ماه صفر سر سال ايشان بود و شبچراغ . پادشاه بنديان و گناهكاران و باقىداران را بخشيد . مگر كسى كه خون كرده بود . باقى را آزاد كردند و ايلچى تا سه سال به هيچ ديار نرود و نقل احكام به ممالك ديگر فرستادند .
بعد از خواندن حكم چترى بر سر حكم داشتند بر چوبى در زر گرفته و حلقهاى بر آن و طنابى از ابريشم زرد بر آن حلقه . آن حكم را از بالا فروگذاشتند و چتر بر بالاى آن فرود مىآمد و خلايق و مجموع سازها همراه آن از پيش كوشك بيرون آمدند و حكم را آوردند تا يامى كه ايلچيان بودند و از آنجا نقل احكام به ولايات بفرستادند و چون پادشاه از كوشك بيرون آمد ايلچيان را طوى دادند .
و غرهء ربيع الأول ، باز ايلچيان را طلب داشته پادشاه ده شانقار حاضر ساخت و فرمود كه شانقار به كسى مىدهم كه براى من اسب خوب آورده است . سه شانقار
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 344
مساهمون: كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
ص٣٤٤