اين فضا چند هزار جانور پرنده مثل فاخته و قمرى و زاغ و زغن و آقار و موسيچه ميوهها و ريزهها كه افتاده بود مىربودند و از آدمى نمىرميدند و ايشان را كسى مزاحم نمىشد .
القصه از هشتم ذى الحجه سنهء اثنتين و عشرين تا اوايل جمادى الأولى سنهء ثلاث كه مدت پنج ماه باشد ايلچيان در اين شهر بودند و هرروز علفهاى كه روز اول مقرر كردند به تمام به ايشان مىرسيد و چند كرت طويها كردند و در هرطوى بازيگران نوعى ديگر ، بهتر از پيشتر بازيها كردند . فى الجمله روز ديگر طوى اول كه عيد اضحى بود - و پادشاه در شهر خانبالق از براى مسلمانان مسجدى ساخته است - ايلچيان و جمعى مسلمانان در آن مسجد نماز عيد گزاردند و بعد از دو روز ، ايلچيان را باز طوى داد و عظمت به نوعى ديگر نمود و در هفدهم ذى الحجه جماعت گناهكاران را به سياستگاه فرستادند و قاعدهء كافركان خطايى در دفترها نوشته كه از بهر هرگناهى چه عقوبت كنند و تفصيل انواع عقوبات و شرح و بسط در آن باب
مصرع
قلم نخواست كه آن قبح بر زبان آرد
بنابرآن بيان نكرد و خطاييان در باب گناهكاران احتياط بسيار كنند چنانكه پادشاه را دوازده ديوان است . اگر شخصى به گناهى متهم شد و در يازده ديوان روشن گشت و در دوازدهم ثابت نشد ، آن شخص را اميد خلاص است و اگر شش ماهه راه يا زياده به كسى حاجت است در مهم گناهكار تا تحقيق نمىشود گناهكار را نمىكشند و در حبس مىدارند .
مولانا قاضى بيست و هفتم محرم پيش ايلچيان فرستاد كه فردا سال نو است و پادشاه به اردوى نو درمىآيد و قولى است كه كسى چيزى سفيد نپوشد كه ايشان سفيد در ماتم پوشند و شب بيست و هشتم نيمشب سچين آمده ايلچيان را به اردوى نو برد و آن عمارتى عالى بود بعد از نوزده سال تمام شده و آن شب هركس در خانه و دكان چندان فنار و شمع و چراغ افروخته بود كه گفتى مگر آفتاب برآمده است و آن