تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
درون دويدند و قاعده در ديدن پادشاه دويدن است . چون از اين فضا به فضاى دوم رفتند و آن نيز به غايت وسيع و دلگشا بود و در برابر كوشكى از اول به عظمت‌تر تختى آوردند مقدار چهار گز و گرد تخت مثلث همچو خرگاهى قسين گرفته از اطلس زرد ، مجموع زرافشان خطايى كرده و نقوش خطايى سيمرغ و اژدره نموده و بر بالاى تخت كرسى از زر نهاده و از چپ و راست خطاييان صف كشيده ايستاده اول امراى تومان و هزاره و صده به غايت بسيار . هريك را در دست راست تخته‌اى مقدار يك گز شرع طول و در عرض يك چارك و به غير آن در جايى ننگرند و در عقب ايشان فزون از حد و شمار جيباپوشان و نيزه‌داران و بعضى شمشيرهاى برهنه در دست . صفها راست ايستاده مجموع چنان خاموش كه گويى يك متنفس اين‌جا نيست . و پادشاه از حرم بيرون آمد و نردبانى از نقرهء پنج پايه بر تخت نهادند و بر بالاى تخت صندلى از زر . پادشاه بر تخت برآمد و بر صندلى نشست . مردى ميانه‌بالا محاسنى نه بزرگ و نه كوسه ، مقدار دويست سيصد موى از ميان محاسن چنان دراز كه سه چهار حلقه در كنار پادشاه زده بود و از چپ و راست تخت ، دو دختر ماهروى مويهاى خود بر ميان سر گره زده گردن و عارض گشاده و مرواريدهاى بزرگ در گوش و كاغذ و قلم در دست منتظر كه پادشاه چه فرمايد . هرچه بر زبان پادشاه گذرد قلمى كنند و چون در حرم رود نوشته به عرض رسانند . اگر حكمى تغيير بايد كرد ، خط بيرون فرستند تا اهل ديوان بدان موجب عمل كنند . فى الجمله چون پادشاه بر تخت قرار گرفت و صفها از برابر روى پادشاه ايستاد ايلچيان را با بنديان دوشادوش پيش پادشاه بردند . اول يارغوى بنديان پرسيدند . هفتصد كس بودند . بعضى دو شاخه بر گردن و بعضى دست و گردن در تخته و پنج شش را بر تختهء دراز دربند كرده سرها از تخته بيرون و هريك را كسى موكّل . موى گناهكار گرفته منتظر تا پادشاه چه حكم فرمايد . جمعى را زندان و بعضى را قتل فرمود و در مجموع خطا هيچ امير و داروغه را