تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
فوج‌فوج مىآيند و پيش آن بتك سر بر زمين مىنهند و در گرد آن عمارت همچون خانه‌هاى كاروانسرا بت‌خانه‌ها بود با انواع پرده‌هاى زربفت و كرسيهاى مطلا و صندليها و شمعدانها و صراحيهاى چينى آراسته بودند و در اين شهر قمجوده بتخانهء معظم بود . و خانه‌اى ديگر ساخته بودند كه مسلمانان آن را چرخ‌فلك مىخوانند مثل كوشكى مشمن و از زير تا بالا پانزده طبقه و در هر طبقه‌اى منظرهاى مقرنس خطايى و غرفه‌ها و ايوانها و بر گرد منظرها در افزينها و انواع صورت ساخته مثل تختى زده و پادشاهى نشسته و از چپ و راست ، خادمان و غلامان و دختران ايستاده ، در مجموع آن پانزده طبقه منظرهاى خرد و بزرگ ساخته بودند و صورتهاى بديع پرداخته و در زير آن كوشك صورت ديوان كه آن را بر دوش گرفته‌اند و دور آن كوشك بيست گز بود و بلندى دروازه ده گز ، همه از چوب تراشيده ، امّا چنان مطلا كرده كه گويى تمام طلاست و سردابه‌اى در زير آن ، ميلى از آهن از زير تا بالا در آن تعبيه كرده و يك سر ميل بر كرسى آهن نهاده و سر ديگر بر سقف خانه‌اى كه آن كوشك در آن‌جاست محكم كرده چنان‌كه در سردابه به اندك حركتى آن كوشك معظّم در حركت مىآيد . مجموع نجّاران و حدادان و نقاشان عالم بايد كه از آن‌جا تعليم صنعت گيرند . و هرچند به خان‌بالق نزديكتر مىشدند ، در شهرها و يامها طويهاى ايلچيان زيادت مىدادند و در اين شهر قمجو رختها و چهارپايان ايلچيان را سپردند و به وقت بازآمدن همه را بازدادند و آنچه براى پادشاه آورده بودند از ايلچيان ستادند مگر شير كه ميرزا بايسنغر فرستاده بود و پهلوان صلاح الدين شيربان خود به درگاه رسانيد . القصه هرروز به يامى و هرهفته به شهرى مىرسيدند تا چهارم شوال به آب قراموران كه برابر جيحون بود رسيدند و بر آن آب پلى به زنجير و بيست و سه كشتى بسته بودند هرزنجير به سطبرى ران آدمى ده گز از هرطرف بر
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 334 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى