تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
شهر برابر هم گشاده از غايت راستى نزديك مىنمود و از ميان شهر تا دروازه راه بسيار بود و بر پشت هردروازه كوشكى دوطبقه خرپشته به رسم خطايى چنان‌كه در مازندران . اما در مازندران به سفال بىرنگ پوشند و خطاييان به چينى پوشيده‌اند . و در اين شهر چند بتخانه بود هريك قريب به ده جريب به غايت پاك و زمين آن از خشت پخته تراشيده فرش انداخته و خشت پختهء آن به‌سان سنگ جواهر دارد و بر در بتخانه‌ها پسران خوش‌شكل ايستاده و صلاى عيش و عشرت درداده مردم غريب را رهبرى مىكنند و از راه‌برى مىكردند . و اين اول شهر خطاست و از اين‌جا تا خان‌بالق كه تختگاه پادشاه است نود و نه يام بود همه معمور . هريامى برابر شهرى و قصبه‌اى و ما بين يامها چند قرغو و كىدىفو . قرغو عبارت است از خانهء شست گز بلندى و دايم ده كس در اين خانه باشند و آن را چنان ساخته‌اند كه قرغوى ديگر مىنمايد . چون قصه‌اى پيش آيد مثل لشكر بيگانه فى الحال آتش كنند تا آن قرغوى ديگر ديده آتش كند . همچنين آتش مىكنند تا در يك شبانروز سه ماهه راه واقف شوند كه حالى واقع است و مكتوب مشروح متعاقب مىرسد و در كىدىفو به دست يكديگر داده مىرسانند و كىدىفو عبارت از خانه‌وارى چند است كه در محلى ساكن گردانيده‌اند و ياساق و مهم ايشان آن است كه چون مكتوب يا خبرى رسد شخصى آماده ايستاده در حال به كىدىفو ديگر رساند و همچنين تا آن زمان كه به پاى تخت رسد و از كىدىفو تا كىدىفوى ديگر دو مره است و هرشانزده مره يك فرسنگ شرع است و جماعتى كه در قرغو باشند هرده روز به نوبت ده كس آيد و آن ده كه آن‌جا باشند روند . اما جمعى كه در كىدىفو باشند همانجا ساكن‌اند و خانه‌ها ساخته عمارت و زراعت دارند . و از سكجو تا قمجو كه شهرى ديگر است بزرگتر از سكجو نه يام بود و دانك‌جى كه بزرگتر داجيان سرحد بود در اين شهر حاكم است و در هريامى چهار صد و پنجاه اسب و درازگوش يرغه براى ايلچيان مىآوردند و پنجاه شست عرابه و