تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
پسران كه موكل اسبان بودند ، ايشان را بافو گويند و موكلان درازگوش را لوفو و آنها كه عرابه مىكشند چينو و عرابه‌كشان بسيار باشند كه ريسمانهاى عرابه گرفته بر دوش مىبرند . و در راه هرچند بارندگى و كوه باشد آن پسران عرابه‌ها از يام به يام مىرسانند . هرعرابه را دوازده كس مىبرند پسران خوش‌شكل مرواريدهاى دروغى خطايى در گوش و مويها بر سر گره زده و اسبان با زين و لجام و قمچى مىآوردند و با فويان تا يام ديگر بر سر جلا و به‌سان پيكان به تعصب مىدوند و در هريامى گوسفند و غاز و مرغ و برنج و آرد و عسل و دراسون و عرق و سير و پياز در سركه پرورده و تره‌ها مىدهند و در هرشهر ايلچيان را طوى دهند و ديوان‌خانه را دوسون مىگويند . در هردوسون كه طوى باشد ، اول پيش گوركه و به طرف تختگاه پادشاه تختى نهند و پرده‌اى آويخته و شخصى پهلوى تخت ستاده و نمدى بزرگ پاك در پاى انداخته و امرا و ايلچيان بر بالاى آن نمد و باقى مردم در پس پشت ايشان صف صف به‌سان مسلمانان در صفهاى نماز ستاده و آن‌كس كه بر پهلوى تخت باشد به زمان خطايى ندائى كند سه‌بار . بعد از آن داجيان سه‌بار سر بر زمين نهند و ايلچيان و مردم را نيز تكليف كنند سه‌بار سر نهاده هركس به سر شيره‌هاى خود رود و در اين‌روز كه دانكجى در قمجو مسلمانان را طوى مىداد و دوازدهم رمضان بود ، از ايلچيان درخواست كرد كه طوى پادشاه است و شما را عزيز داشته چيز خوريد . ايلچيان درخواست كردند كه در دين ما روا نيست . دانك‌جى ايشان را معذور داشته هرچه ترتيب كرده بود ، به وثاقهاى ايشان فرستاد . و در اين شهر قمجو بتخانه بود پانصد گز در پانصد گز و در ميان آن بتى خسبيده پنجاه قدم طول آن بت و نه قدم طول كف پاى او و دور كلهء سر او بيست و يك گز و بتان ديگر پس پشت او و بالاى سر او هريك گزى و كمتر و بيشتر ، صورت بخشيان هريك به مقدار آدمى همه چنان متحرك كه گويى زنده‌اند و بر ديوارها صورتگريهاى خوب كرده . اين بت بزرگ خسپيده يك دست به زير سر نهاده و يكى بر روى ران و او را مطلا كرده‌اند و نام آن شكمانىفو مىگويند و