دار الملك تبريز رسيد و مردم تبريز را كه بيم غارت بود آسيبى نرسيد و رعايا به يمن عدل و احسان در اوطان خويش به امنوامان بودند .
ذكر معاودت از مملكت آذربايجان به صوب ولايت
چند روز به مساعدت بخت فيروز دار الملك تبريز مستقر سرير خلافت آمد و اهالى آنجا شرايط خدمتكارى و مراسم جانسپارى به جا آوردند و راى عالمآرا كه خورشيد جهانافروز از فروغ آن نور و ضيا به طريق التماس اقتباس نمايد اقتضاى آن فرمود كه رايات ظفرآيات به عزم معاودت نهضت نمود و اوايل رمضان خاقان سپهر آستان به سلطانيه آمد و ملوك و حكام آذربايجان را رعايت و عنايت فرمود و امثله و احكام همايون ارزانى داشته رخصت مراجعت فرمود و خاقان ظفرقرين در حدود قزوين لشكرهاى فارس و عراق را اجازت داد و ميرزا ابراهيم سلطان به راه درگزين متوجه فارس شد و ميرزا رستم بهادر عازم اصفهان گشت و همچنين به ولايت يزد و كرمان و كاشان سرداران به موجب فرمانروان گشتند و آن حضرت از ملك رى به سبب گرمى هوا چند روزى به شبگير گذشت و امير الياس خواجه را با لشكر گران در ولايت سلطانيه و قزوين و رى و قم گذاشت و موكب ظفرنشان اواخر رمضان به مملكت خراسان درآمد و نويين اعظم امير شاهملك اجازت يافته از راه استراباد به خوارزم رفت و آن حضرت بر عادت معهود در هرشهر و مملكت زيارت مشايخ و اكابر فرمود و از روحانيت اهل اللّه استمداد نمود و از حسن اتفاق ، در وقت عزيمت آن حضرت غرهء شوال سنهء ثلاث و عشرين در مزار مورد الأنوار قطب الأولياء و المحققين شيخ سعد الملة و الدين الحمّويى قدس سره نزول فرمود و هنگام مراجعت غرهء شوال سنهء اربع در همان منزل مبارك نزول اقبال واقع بود و آن حضرت در نيشابور به سعادت زيارت اكابر مشرف شد و از آنجا به جانب مشهد مقدس معلى عزيمت نمود .