تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
آن طرف نمود و حضرت خاقان سعيد فرمود كه پنج هزار سوار برگستوان‌دار مصرع
گردان نامجوى و دليران نامدار
به مدد شاهزاده رفتند و موكب همايون در ضمان عنايت ملك بىچون روان شد و سپاه نصرت شعار به يك بار در جنبش آمد و نائرهء قتال و جدال التهاب و اشتعال يافت . قطعه
شعلهء رمحت شهاب ثاقب آمد روز جنگ * كاز شياطين اعادى مى برآوردى دمار احتراق انجم سياره ثابت كى شدى * گر نرفتى ز آتش تيغ تو بر گردون شرار
پردلان را كار از تير و كمان به تيغ و سنان رسيد و بر اطراف معركه خون چون رود سيحون و جيحون روان بود . اولاد امير قرايوسف و امراى تركمان بر گمان آن‌كه آلات حرب و استظهار بسيار داشتند خود را به خيال محال مرد نبرد مىپنداشتند . چون ظهور لشكر منصور و قوت دولت سپاه ظفرپناه معاينه ديدند رخسار اميدشان تيره و چشم امل خيره ماند و اميرزاده اسكندر هرچند سعى كرد كه لشكر خود را ياسامشى كند نتوانست و به ضرورت عزيمت هزيمت كرد و چون سايه از شعاع آفتاب و تذرو از چنگل عقاب گريزان شد و بسيارى از تراكمه در قيد اسار گرفتار شدند . بيت
سر رايت شاه بر شد به ماه * ز غوغاى دشمن تهى گشت راه ز هرسو كشان دشمنى چو نهنگ * به گردن در افسار يا پالهنگ