تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
و ششم جمادى الأولى از مغولستان خبر آمد كه محمد اغلان مخالف را قهر كرده پادشاه است و هفتم ماه ابو الليث از اندگان آمده احوال آن طرف به عرض رسانيد واغدى نوكر پير محمد اغلان و نوكر صدر اسلام رسيد و امير ارسلان خواجه ترخان از ولايت سوران آمد و در ماه رجب على كمريت و ابو الليث نوازش يافته به جانب اندگان به موجب فرمان بازرفتند و امير جهانشاه ولد امير قمر الدين رسيده از آمدن خدابردى خبر داد و تربيت يافت و هفتم شوال نوكر ابو الليث خبر جنگ مخالفان و گرفتارى مراجق و ديگران رسانيد و نوكر محمد سديد از سولقان خبر آورد كه پسران پولادتمور كه از محاربهء جته گريخته بودند گرفتار شدند و ميرزا الغ بيگ اواخر ذى قعده عازم بخارا شد و زمستان گذرانيده بهار سنهء خمس عزيمت خراسان فرمود و به دولت ملازمت پدر بزرگوار و خاقان كامگار استسعاد يافت .

وقايع سنهء خمس و عشرين ذكر لشكر كشيدن ميرزا ابراهيم سلطان به جانب خوزستان

چون مملكت خراسان بل ممالك جهان به حسن و يمن عاطفت حضرت خاقان سعيد در غايت رفاهيت بود و هيچ آفريده را خلاف آن حضرت در خاطر خطور نمىنمود ، لاجرم قلم فرخ رقم در اوايل اين سال احوال ساير بلاد و ديار به نظر اهل اعتبار خواهد رسانيد و نخست قضاياى فارس و خوزستان در اين داستان گفته شود . ان شاء اللّه تعالى . ميرزا ابراهيم سلطان چون از يورش عراق و آذربايجان به دار الملك شيراز معاودت نمود و اكابر و اشراف اطراف مملكت فارس رسم تهنيت به‌جاى آوردند و حكام خوزستان بدانچه متوقع بود اقدام ننمودند و در قواعد خدمتگارى متقاعد بودند ، شاهزادهء جوانبخت به صوب خوزستان نهضت فرمود و لشكر دريا موج انجم فوج به ولايت خوزستان درآمده حويزه و دزفول را مسخر ساختند و بقاياى رعايا پناه به قلعهء