ز غريدن كوس خالى دماغ * زمينلرزه افتاد بر كوه و راغ
خروشيدن كوس رويينهكاس * نيوشنده را داده از جان هراس
و در اينروز سپاه ظفرنشان به عظمتى روان شد كه از رماح نيزهوران بر صحن صحرا بيشهها عيان بود و از عكس تيغ خونافشان روى هوا پر شهاب درفشان مىنمود و سپاه تركمان چون ذرات آفتاب بسيار و بهسان قطرات امطار بىشمار .
همه چون شير و پيل قوىيال و بزرگهيكل و مثل پلنگ و نهنگ خارادل و آهنين جگر و مانند ببر و گرگ الماسچنگ و فولادبر .
بيت
سپاهى چو آشفتهپيلان مست * همه نيزه و گرز و خنجر به دست
گرفته سپرها ز چرم نهنگ * برافكنده بر گستوان بر پلنگ
در برابر آمدند . هردو لشكر چون دو كوه پولاد صف كشيدند و چون بحر اخضر از باد صرصر در تموج آمدند . فضاى لشكرگاه از جوشن و زرهدار آهنين شد و هواى رزمگاه از برق تيغ و صاعقهء سنان آتشين گشت و آن دو لشكر قيامتاثر درهم آميختند و به نيزه و شمشير باهم برآويختند . از آواز كوس و نقاره گوش گردون كر شد و از فغان اسبان و غريو دليران و نعرهء نره شيران زلزله در كوه و غلغله در گروه افتاد . ميرزا رستم
بيت
عدو شكار چو رستم جهانگشاى چو آرش * خردپرست چو دستان هنرنماى چو نيرم
به اتفاق امير ابراهيم جهانشاه در آن معركه شجاعتى نمودند كه روان رستمدستان بر جان ايشان آفرين خواند و امير شيخ لقمان برلاس و امير محراب ترخان هم از دست راست