گريان و در اينروز ميرزا رستم بن ميرزا عمر شيخ از برانغار جنگى كرد كه داستان رستمدستان و هفتخوان مازندران بر طاق نسيان ماند و امير ابراهيم امير جهانشاه هم از جوانغار مردانگيى نمود كه آثار فرزانگى او بر صفحهء روزگار واضح خواهد بود و پيرحسين سعد را كه روى رزمهء سپاه تركمان و پشت لشكر ايشان بود دستگير كردند و آن حضرت فرمود كه سپاه ظفرپناه كوه تا كوه خيمه و خرگاه در جنگگاه فرود آمدند و جمعى گريختگان از طرف تركمانان آمده عرضه داشتند كه پسران امير قرايوسف دل بر مرگ و تن بر جنگ نهادهاند و عنان طغيان به دست عصيان داده مىگويند :
بيت
ز مرگ ار بترسى بنه خود و ترك * كه جنگ او كند كو نترسد ز مرگ
و چون جمشيد خورشيد از ايوان زرافشان به خلوتسراى مغرب خراميد و جمال آسمانافروز روز در نقاب شب تيره نهان گردانيد و عرصهء عالم جولانگاه سپاه زنگ آمد و جيش حبش از پشت كرهء خاك روى به ذروهء افلاك نهاد و عقل دوربين در وادى انديشه سرگردان گشت و وهم تيزتك در بيداى ضلالت گرفتار شد مبارزان طرفين و دلاوران جانبين به رسم طلايه از هردو سپاه آگاه بودند و شب تا روز به شرايط پاس قيام نمودند .
روز ديگر كه سلطان جهانگشا و خسرو عالمآراى خورشيد بر سبز خنگ فلك سوار شد و تيغ لعل پيكر از نيام بركشيد و سپر زرّين از روى سپهر زنگارى برآورد ، حضرت خاقان سعيد فرمود كه سپاه ظفرپناه به عزم رزم سوار شدند و طبل حرب فروكوفتند .
بيت
جهان خسرو آهنگ پيكار كرد * به بدخواه بر چشم بدكار كرد