كشيدند و گوش او را با حلقهء طلا بريدند . پنجشنبه هفتم ذيقعده اين واقعه بود . جمعه هشتم سيدى محمد كججانى و باقى اكابر تبريز ، پاينده نوكر امير شاهملك را ، از حبس بيرون آورده عذرخواهى نمودند و جثهء قرايوسف را از راه تبريز به طرف ارجيش بردند * و در مرقد آباى او مدفون ساختند و در وقتى كه رايات همايون به ارجيش رسيد ، جمعى نوكران ميرزا بايسنغر قبر او را شكافته جسد او را ديدند كه به غايت مهيب بود .
بيت
چون قصد مرده بعد هلاكش كسى نكرد * كارى چنين ز مردم دانا عجب نمود
ذكر رسيدن شاهزادهء اعظم غياث الدين ميرزا بايسنغر به دار الملك تبريز
شاهزادهء اعظم ميرزا بايسنغر بهادر با سپاه ظفرپناه
يلان دلاور كه در رزمگاه * به نيزه ربايند از چرخ ماه
منتصف شهر ذى قعده به ممالك آذربايجان درآمده به دولتخانه فرود آمد و اتباع قرايوسف چون كوكب از طلوع خورشيد ناپديد شدند .
بيت
چو خورشيد چترش درخشنده شد * عدو چون ستاره پراكنده شد
و خطبه و سكه به نام و القاب همايون آرايش يافت .
قطعه
خطبا را زبان به ذكر تو تر * تا ممّر سخن زبان باشد