تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
سكه‌ها را دهان به نام تو باز * تاز زر در جهان نشان باشد
و اوامر پادشاهانه در آن ديار و بلاد نافذ و مسلم شد و ملوك اطراف و گردنگشان اكناف رغبة او رهبة در دايرهء خدمت و ربقه اطاعت آمدند و شاهزاده عالىجناب در رعايت رعيت صورت عدالت منظور نظر عنايت داشته قاعدهء مملكت بر سنن استقامت قرار گرفت . و از كسانى كه در دار الملك تبريز پيش ميرزا بايسنغر آمدند ، امير على بيك پسر امير قراعثمان بود كه امير قرايوسف او را گرفته در تبريز محبوس داشت و چون آوازهء لشكر به امير قرايوسف رسيد قصد قتل او كرد . امير قرا گفت حالا لشكر سنگين قاصد ماست . اگر امير قراعثمان خبر قتل فرزند شنود او نيز از اين طرف متوجه ما شود . امير قرايوسف را اين سخن مقبول افتاده او را مصاحب خود مقيد مىداشت . چون امير قرايوسف وفات يافت ، امير قرا يك دست جيباى مكمل و اسب و جامه به او داده گفت هر جاى روى اجازت است و او نمدپوش در تبريز پيش ميرزا بايسنقر آمده احوال خود عرضه داشت و جناب بايسنغرى دربارهء او عنايت و رعايت فرموده در وقت عزيمت قراباغ به موجب اجازت شهزاده به طرف پدر رفت . و شاهزاده برحسب اشارت عليه عازم صوب قلعهء گاورود شد و امير علاء الدين عليكا مصالح رعيت و مهمات مملكت به واجبى ساخت و رسوم محدث كه قرايوسف اختراع كرده بود برانداخت و به نظم امور شرعيه و ضبط مصالح كليه پرداخت و اكابر و اشراف آن مملكت همراه او ، اواخر ذى الحجه ، در قشلاق قراباغ ، به اردوى همايون رسيدند .

ذكر عزيمت ميرزا بايسنغر به جانب قلعهء گاورود و آوردن امير باباحاجى

ميرزا بايسنغر بهادر عزم صوب قلعهء گاورود فرمود و سبب اين عزيمت آن بود كه امير باباحاجى پسر امير شيخ محمد عراقى تواچى نواحى گاورود را ضبط نموده