مراغه رفت و رايات نصرت آيات چهاردهم ذى قعده به صاين قلعه رسيده پانزدهم ظاهر سلطانيه معسكر همايون مقرّر شد و رعايا بعد از رفتن اميرزاده جهانشاهپناه به قلعه برده بودند آن حضرت ترحم نموده رعايا را كه زيردست عنا و پايمال بلا گشته بودند فرمود كه چندان در قلعه توقف نمايند كه تمام لشكر گذرد و بعد از آن بيرون آمده شهر و بازار آبادان كنند و امير موسى * را به ضبط قلعه و محافظت رعيت بازداشت و از سلطانيه كوچ فرموده بيست و هشتم ماه به اردبيل رسيد و زيارت شيخ المشايخ شيخ صفى الدين قدس سره دريافته به بركت صحبت شيخ علاء الدين خواجه على استسعاد يافت و به راه موغان هشتم ذى الحجه از آب ارس عبور نمود و نهم ماه در قراباغ اران به يورت قشلاق نزول اجلال فرمود .
بيت
به هر مقام كه اعلام او قرار گرفت * معين و حافظ او بود ايزد متعال
و اشراف از اطراف و اكناف روى به درگاه جهانپناه آوردند .
ذكر عاقبت احوال قرايوسف
امير قرايوسف چند سال به دولت و اقبال در ممالك آذربايجان كامكار و كامران بود و تسخير ولايات دياربكر و عراق عرب و بعضى عراق عجم نموده ضبط آن حدود مىفرمود . در اين اثنا چون از عزيمت اردوى اعلى خبر يافت نور رايش در ظلمات حيرت افتاده خضر تدبيرش در وادى حيرت راه صواب گم كرد و با خواص خود مشورت نموده راى بر آن قرار گرفت كه لشكرها جمع آورده در برابر صفآرايى كرده .
بيت
تا قبضهء شمشير كه پالايد خون * تا آتش اقبال كه بالا گيرد