تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
بود خواستند كه يكى از فرزندان امير يوسف را به پادشاهى بردارند و باقى پيش او جمع آيند . از فرزندان كسى حاضر نبود . امير شاه محمد در بغداد بود * و امير اسكندر در كركوك و امير سپند به عبد الجوز و امير جهانشاه به سلطانيه و امير ابو سعيد در آذربايجان بودند . آن فكر به جايى نرسيد و هركس به جايى رفتند . غزان پادشاه پسر امير مصر ، برادرزادهء قرايوسف ، نفايس خزاين تصرف نموده متوجه قلعهء اونيك شد و امير قرا و قدم‌پاشا به‌طرف قلعهء النجق رفتند و زينل بيگ پسر امير يارعلى كه برادرزادهء ديگر بود به جانب اردبيل رفت و امير بايزيد كرد ميل كردستان نمود و امير على پادشاه به پسران سعد پيوست و محمد جنگى و امير الياس * عازم ديار بكر شدند و عقد جمعيت ايشان بدين‌سان پريشان شد . قطعه
دل منه بر دنيى و اسباب او * زان كه از وى كس وفادارى نديد پند گير از حال مير تركمان * آن‌كه از شمشير او خون مىچكيد از نهيبش پنجه مىافكند شير * در بيابان نام او چون مىشنيد عاقبت تبريز و بغداد و عراق * چون مسخر كرد و وقتش دررسيد « بوده وقتش » گشته تاريخ و يقين * هركه را وقتش رسد خواهند ديد هركه او جان باشدش بيند يقين * آنچه او در منزل اوجان بديد
و اين بيت نيز در تاريخ فوت اوست : بيت
وفات مير يوسف شاه تبريز * كتابت شد به تاريخ « كتابت » 823
القصه باوجود آن‌كه لشكر منصور در حوالى رى بود و واقعهء قرايوسف در نواحى اوجان روى نمود ، تراكمه چنان به‌هم برآمدند كه ميت را در خرگاه گذاشته راه گريز برداشتند و آحاد الناس خرگاه غارت كرده جامه‌هاى ميت را از بر او