حق تسليم كرد و به هزار درد و داغ جهان را وداع فرموده و تراكمه چون سيماب در اضطراب آمده و سراسيمه شده قلعهء سلطانيه را ريختند و به جانب تبريز گريختند و از اينجانب قلاق به صوب قزوين رفته بود . يازدهم ذيقعده در مقام آقخواجه به اردوى همايون آمده و خبر وفات امير قرايوسف آورد و همان روز قاضى سلطانيه مرتضاى اعظم سيد شهاب الدين عبد اللّه به درگاه جهانپناه آمد و همين خبر به سمع اعلى اسمعه اللّه البشائر رسانيد و وقوع واقعه محقق شد .
بيت
بىدرد سر نيزه و آمد شد پيكان * آن فتح كه مفتاح امان بود برآمد
آرى حق سبحانه جناب شاهرخى را مظفر و منصور آفريده بود كه بىآسيب حرب و تحمل طعن و ضرب صورت فتح به وجهى چنين خوب روى نمود و آن حضرت اين معنى را از نتايج لطف يزدانى شناخت كه هماى سعادت آسمانى سايهء نصرت و ظفر بر چتر آفتاب پيكر آن حضرت و انوار نصرا عزيزا از جبين انصار آن حضرت طالع شد و آثار
فَتْحاً مُبِيناً
« 85 » طراز رايات همايون آمد .
بيت
إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً « 85 » * بر علم خسرو مشرق ببين
موكب جهانگشاى و عنان آسمانساى به جانب سلطانيه روان شد و شهزادهء جوانبخت ميرزا بايسنغر به فرمان خاقان ظفر شعار به رسم ايلغار عازم دار الملك تبريز گشت و امير علاء الدين عليكه كوكلتاش و خواجه قطب الدين محمد مشرف سمنانى براى ضبط اموال و جهات ديوانى در ركاب شاهزادهء عالىجناب متوجه شدند و شاهزادهء ظفرنشان ميرزا ابراهيم سلطان با لشكرهاى فارس از راه سجاس به جانب
هامش
( 85 ) . اشاره است بهإِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً( سورة الفتح 1 ) .