تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
آنچه او را در وزارت ميسر شد ، هيچ وزير بل امير را دست نداد و به غايات خلاصه مرادات اصحاب قلم و مراقى همم بنى آدم رسيد و در جميع امور تقدير موافق تدبير او آمده سطوت جبروت و نخوت بروت برو چنان مستولى شد كه پاى بر گردن اصحاب ديوان و اكابر جهان نهاد . ملوك ايام و صناديد انام و اشراف اطراف و اعيان زمان به درگاه او رفته در وهلهء اولى هيچ آفريده را بار نبود و چون به چند واسطه رخصت شدى و از چند دربند گذشتى غير از معدودى نام برده ديگرى را مجال دخول محال بود و اكثر ملاقات ناكرده بازگشتى . بارها در خاطر عقلا مىگذشت كه اگر اين صاحب از منارهء احتشام فروافتد صدپاره شود . مصرع
به قدر الأرتفاع يكون صرعه
در اين ولا كه شاهزادهء عالىجناب ميرزا بايسنغر مسند ديوان را به شرف جلوس بياراست و به سرعت درايت و حدّت فطانت كه نمونهء برق لامع و آفتاب ساطع بود به تحقيق معاملات التفات فرمود و صورت معاش ناپسنديده و صفت زندگانى ناستوده و طمع اموال مسلمانان و تصرف وجوه ديوان و خيانات و جنايات سيد روى نمود ، عمال ديوان هرچند بر اين سخنان وقوف داشتند باوجود سياست سيد مجال جدال و قوت مقاومت محال مىپنداشتند . چون مزاج بايسنغرى بر او متغير شد ، امير على شقانى كه سيد او را منكوب ساخته بود عرضه داشت كه مبلغ دويست تومان روشن سازد و چهرهء حال او كه به‌سان نيلوفر كبود بود چون گل طرى تازه و خندان شد و شاهزادهء عالىجناب فرمود كه معاملات سيد را تحقيق كنند و مير على نخست سخن تصرف خزانه گفت . فرمان شد كه عرض خزاين كنند . خزانه‌دار جمعى را كه مبلغها براى سيد برده بودند گفت وجوه خزانه بازآريد تا بخيه بر روى كار نيفتد . از آن جمله خواجه پيرعلى بن محمد بايزيد بود محرم اسرار سيد كه بر قضاياى نهانى اطلاع داشت و تمسكات او و پدرش در دست خزانه‌دار بود . ايشان سيد را متقاضى و او هرروز دفعى مىگفت تا سخن به خشونت رسيده قضيه به