جناب سيادتمآبى اشارتى كه در باب استخلاص نوشته بود و فرموده بود كه از براى روح حضرت رسالت به فرياد رسند . آرى آرى .
شعر
لئن فخرت بآباء ذوى حسب * لقد صدقت و لكن بئس ما ولدوا
هيچ شك نيست كه روح حضرت رسالت به اين افعال راضى نيست و مع هذا تحقيق شناسد كه ما را با او يا هيچ آفريده در عالم غرضى نيست . او از كرده و گفتهء خود برانديشد .
بيت
گر بد نكردهاى ز كسان چشم بد مدار * پيوسته در حمايت كردار خويش باش
ان اللّه يمهل و لا يهمل مكافات قصد جان و زن و فرزند مردم مىبايد كشيد .
سوء اعمال و قبح افعال سبب و بال و نكال مىشود .
بيت
ظلم كردى عدل مىدارى طمع اينت محال * شربتى دادى به مردم هم از آن شربت بگير
سيد چون جواب شنيد از حيات مأيوس شده پناه به نواب مهد عليا گوهرشاد آغا كه والدهء شاهزاده بود برده التماس شفاعت نمود و دل رحيم شاهزاده بر تضّرع و ابتهال و اختلال احوال او بخشود و حكم برداشتن بند او فرمود . امّا فرود آوردن قسط هرروزه برقرار بود .
و سيد باز در هوس وزارت نه شب مىغنود و نه روز مىآسود . آتش طمع او چنان اشتعال يافت كه مال عالم را در معدهء حوصلهء خود لقمهاى مىپنداشت و اكثر وجوه كه به ديوان فرود مىآورد از طيارات مىانگيخت . از جمعى نقد و از بعضى