قباله مىگرفت . با آنكه پهلو به بستر داشت پنبهء غفلت از گوش نمىكشيد و دايما دهان گشاده و زبان به كام نهاده كه از فلان چند تومان و از به همان چنين و چنان حاصل مىتوان كرد . اما روزگار امان نداد . از قصهء غصه و بلبال اهوال به امراض مختلفه و علل متضادّه مبتلى شد . سوداى وزارت دماغ او مخبّط ساخته صفراى ماليخوليا بر سر او تاخت . ضربان دل و خفقان نفس و زردى يرقان و عطش استسقا بر ظاهر و باطن او مستولى شده صاحب فراش گشت و دست اطباى ماهر از معالجهء او قاصر آمد . حسرت وزارت در سينهء پر كينهء او با دلى از شدت انتقام گرم و نفسى چون دم زمهرير سرد و چهرهاى چون برگ زرير زرد با هزار اندوه و درد گرفتار كردار خود گشته از قيد وجود خلاص شد و اواخر جمادى الأولى رخت حيات به منزل ممات كشيد .
مشاهير خراسان و عراق بل صناديد آفاق باوجود او به حيات خود واثق نبودند و در روز واقعهء او خلايق در مجلس تعزيت به امر و اشارت تهنيت مىگفتند .
شايد در هيچ زمان مجلسى چنان مشاهده نشده باشد .
مصرع
نويد امنوامان خاص و عام مىدادند
خواجه مرشد منشى در تاريخ او فرموده .
قطعه
مشهور عصر ، سرور آفاق فخر دين * كاز احتشام سقف فلك بود پست وى
از صدمت قضا شب يكشنبه اوفتاد * در گنبد سپهر صداى شكست وى
تاريخ فوت او به تأمل از اين بدان * ايمن دلند اهل جهانى ز دست وى
اميد به كرم واهب المواهب آنكه عاقبت كار همه به خير باشد .
مصرع
با كريمان كارها دشوار نيست