متفرّد و اعيان موفور و روزگار نامحصور حاصل كرد و از كثرت اموال قارون وقت و در نخوت جاه و جلال فرعون عهد شد . و در آن ايام حضرت خاقان سعيد ، به سعى ميرزا بايسنغر ، صاحب اعظم خواجه نظام الدين احمد بن خواجه داود را به شركت سيد در ديوان نشاند و صاحب مشار اليه خوشذهن و حاضرجواب بود و بر معاملات وقوف يافته به جدّ و هزل لطيفههاى پرمائده خرج مىكرد و سيد را مجال تغلّب نمىداد و او به تنگ مىآمد . اما جز تحمّل چاره نداشت و چون معارض بر مكنون اسرار و مخزون ضمير واقف بود خوف او زيادت شد .
و در تاريخ سنهء عشر و ثمانمايه خواجه غياث الدين سالار سمنانى برسيد تقرير كرد و او را معزول ساخته يك سال مير ديوان شد و باز سيد بر خواجه غياث الدين رعايت رعيت مىنمود . اما مهمات امرا به موجب دلخواه سرانجام نمىفرمود . خواجه و عمال او را به عرضگاه حساب آورده خبط و تخليط ايشان به تحقيق پيوست و همه را مقيد ساخته وزارت خواجه غياث الدين چون سيل زود منقطع شد و روزگار چنان او را بيفشرد كه خون از ناخنش بيرون آمد و مستوفى قضا به قلم فنا رقم انتها بر جريدهء او كشيد و باز سيد فخر الدين به استقلال صاحبديوان شد و از آن جماعت كه دربارهء او سعى كرده بودند به تكلف عنيف سيصد تومان بر كار نشاند و در استهلاك و استيصال آن طايفه غايت شرارت به جا آورد .
بيت
روزى كه دست يا بى بر اهل روزگار * در عاقبت نظر كن و كوتاه دار دست
دست ستم دراز مكن اين قدر بدان * كايزد در اجابت مظلوم در نبست
سفك دماء مذموم است و ساعى آن كوتاه عمر . فى الجمله سيد از حضيض خمول باز به اوج قبول ترقى نموده پايه و منصبى يافت كه وراى آن در تصور نگنجد و رونق كار او به حدى رسيد كه فرمان او در اطراف جهان چون قضا و قدر نافذ شد .
درگاه او ملجأ صغار و كبار و بارگاه او اميدگاه احرار و احبار و اخيار و اشرار آمده