تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
در اين ولا ، بعضى نوكران ميرزا ابراهيم سلطان مثل شيخ چهره و مسعود شاه شول و غيرهما به جانب ميرزا بايقرا تاختند و بازگشته تير در روى ولىنعمت انداختند و جمعى عراقيان در پردهء مخالفت راست آمده همين راه مىساختند . ميرزا ابراهيم سلطان اين معنى دريافت و عنان به جانب ابرقوه تافت و شب به شيراز آمده والدهء خود طوطى آغا و از خزانهء نقد وجوه برداشته تا ابرقوه جايى توقف ننمود . ميرزا بايقرا صباح جمعهء اواخر ربيع الأول به دروازهء اصطخر * شيراز آمد و تا چاشتگاه سواره ايستاده چون شهر از پادشاه خالى بود ، سادات و قضات و اكابر و كولويان بيرون آمده ميرزا بايقرا را به شهر درآوردند و ميرزا رستم چون اين خبر شنيد ميرزا اسكندر را كه خميرمايهء فتنه بود به قتل رسانيد و عزّ من لا يموت .

ذكر عزيمت حضرت خاقان سعيد به جانب مملكت فارس كرّت ثانى

حضرت خاقان سعيد چون خبر مخالفت ميرزا بايقرا شنيد ، راى عالم‌آراى كه مصباح ظلمت‌زداى و مفتاح جهانگشاى بود ، در آينهء تدبير چنان مشاهده نمود كه پيش از آن‌كه او را قوتى پيدا شود دفع او كند . امير جلال الدين فيروز شاه را با سپاه رزمخواه از راه بيابان يزد فرمود كه به ميرزا ابراهيم پيوسته در ازالت خلل و ازاحت علل كوشند و امير غياث الدين شاه ملك را به جانب رى فرستاد كه با امرا كه در آن حدوداند ملحق شود و امير شيخ لقمان برلاس مقرر شد كه لشكرهاى ختلان و قندز و بغلان * و آن نواحى را به اردوى اعلى رساند و در اندك زمانى لشكر فراوان جمع آمدند . بيت
چو شد كار لشكر همه ساخته * وزيشان دل شاه پرداخته
آن حضرت هفتدهم جمادى الاخرى از دار السلطنهء هرات نهضت فرمود .