كرده به جانب اصفهان گريخت و ميرزا رستم را از فكر تباه ايشان آگاه كرد .
ميرزا رستم خواست كه عقد جمعيت ايشان از هم فروريزد و جمعى به سر راه فرستاد و ميرزا اسكندر را شقاوت بخت و نحوست طالع به موجب
لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا
« 72 » در هاويهء هوان انداخت و لشكر اصفهان در حوالى جربادقان به مخالفان رسيد و ميرزا اسكندر به دست الوس بيك و اصيل گرفتار شد و او را به اصفهان پيش رستم زمان بردند . ميرزا بايقرا را بدين سبب تيغ قصد در نيام توقف و تير سعى در جعبهء تخلف ماند و چند روز در گندمان گذراند و ميرزا ابراهيم سلطان خبر مخالفت ميرزا بايقرا استماع نمود و اركان دولت را جمع آورده مشورت فرمود و نوكران ميرزا اسكندر كه در شيراز بودند ، چون سونج خواجه و اردوان و مزيد باشليق را بند كرده همراه معتمدى به جانب خراسان فرستاد و بنديان در خان * حبش كه ميان ابرقوه و مشهد مادر سليمان است ، معتمد را به قتل آوردند و به گندمان پيش ميرزا بايقرا رفتند و بر توقف ملامت كرده بر تعجيل تحريض نمودند .
بيت
جهانگيرى توقف برنتابد * جهان آنكس برد كو به شتابد
ميرزا بايقرا باز عزم شيراز كرد و ميرزا ابراهيم سلطان نيز اسباب قتال ساخته به استقبال بيرون آمد و در حوالى بيضا سواد طرفين بههم رسيد . نفير ناى و خروش كوس صدا در طاس نگون گردون انداخت و آوازهء نعره و فرياد دليران را بى خود ساخت .
بيت
از غريو كوس شد سقف هوا پرمشغله * وز فروغ تيغ شد روى زمين پرمشعله
هامش
( 72 ) . سورة الأنفال 42 .