ذكر ياغى شدن ميرزا بايقرا و قتل ميرزا اسكندر به فرمودهء برادر ميرزا رستم *
چون ميرزا سعد وقاص به تركمانان ملحق شد ، مملكت قم و كاشان تا همدان محل فتنه و تشويش گشت و در زمان فتح اصفهان ، ميرزا رستم ميرزا اسكندر را ميل كشيده بود و حضرت خاقان سعيد نپسنديده و آن بصير را پيش برادر صغير او ميرزا بايقرا روان فرمود كه شايد شفقت اخوت در حركت آيد و چون به برادر پيوست روز و شب با خود
مصرع
نقش تغيير مملكت مىبست
در آب و آينه صورت فتنه مىجست و در خواب و بيدارى طلب حادثهاى مىكرد . اگرچه از حليت بينايى عاطل بود ، در فتنهانگيزى بينايان را اسب و رخ طرح مىداد . رفتن ميرزا سعد وقاص را فرصتى دانسته غنيمت شمرده و ميرزا بايقرا را گفت به هيچوجه در اين حدود نمىتوان بود . چه ميرزا سعد وقاص با لشكر تركمان عنانريز خواهد راند و آن زمان مجال گريز نخواهد ماند . عاقبت به اغواى جمعى مفسد شرير از قلت عقل و عدم تدبير اين خيال كج راست آوردند كه قاصد شيراز شوند .
شعر
و اذا اراد اللّه رحلة دولة * من دار قوم اخطأوا التدبيرا
و چون اقتضاى مرور دهر و استدعاى جنبش چرخ و نتيجهء قران نحسين در سرطان كه هم در آن اوان واقع شد آن بود كه كار مملكت فارس از دست حوادث دراز از پاى افتاد . ميرزا بايقرا به مقتضاى مستى شباب و سرعت بطربل سايقهء قضا و قدر به اتفاق ميرزا اسكندر عازم شيراز شد و نوكر ميرزا اسكندر مراد تلبه عاقلى