پنجاه روز كشيد .
و در آن ايام ، از اطراف ممالك اخبار به درگاه جهانپناه رسيد . اول ميرزا الغ بيك از ماوراء النهر شيخوى قراوناس را فرستاده حكايت قتل امير موسىكا و امير محمد تابان و امير على قوچين بر دست ميرزا احمد ميرك چنانچه گذشت به عرض رسانيد . آن حضرت بر قتل آن امراى نامدار تاسف خورد و فرمود كه قضاياى عراق پيشنهاد همت عالى است . چون فراغى روى نمايد در مستقر دولت تدارك آن شود . ان شاء اللّه تعالى .
ديگر نوكر بكنهء بخشى از شيراز آمده عرضه داشت كه امير لطف اللّه بايانتمور ، امير جلبانشاه به قتل آورد به گمان آنكه جلبانشاه خروج خواهد كرد . آن حضرت لطف اللّه نادان را كه بر چنين امر بىتحقيق اقدام نمود و بكنهء بخشى را عزل فرمود و امير سيد على ترخان را به حكومت آنجا تعيين نمود و فرمود كه آن غدر را تحقيق كند .
ديگر از ولايت تستر قاصدان دندى سلطان دختر سلطان اويس رسيده اظهار انقياد كردند . آن حضرت ايشان را نواخته اجازت فرمود .
و ديگر در وقت عزم محاصرهء اصفهان عبد اللّه پروانچى و على درويش را به جانب كاشان فرستاده بودند . ايشان رعيّت را ايل ساخته آن ولايت را ضبط نمودند و عرضه داشت رسيد .
ذكر فرستادن مولانا غياث الدين قاضى سمنان به اصفهان
در اثناى محاصرهء اصفهان به سمع همايون رسيد كه ميرزا اسكندر از حركات خود پشيمان شده باز خطبه و سكه به زيور القاب آن حضرت آراسته مىسازد .
حضرت خاقان سعيد را رأفت پادشاهانه و مرحمت بهانه مىطلبيد كه او را نصيحت نموده به راه خير دلالت كند تا باشد كه از خواب غفلت بيدار شده ديگر آتش حرب