موافقت حال پريشان ايشان تيرگى آغاز كرد .
بيت
بر چرخ بنات نعش و پروين * بستند نقابهاى مشكين
و لشكر مظفر بر سر ديوارهاى حصار مشعلها روشن كرده آن شب از پرتو مشاعل با روز مقابل بود . در اين اثنا ، امير عبد الصمد گريخته پيش آن حضرت آمد .
ميرزا اسكندر از فرار عبد الصمد آگاه شد ، آه جگرسوز از درون غماندوز برآورد و سراسيمهوار قلعه بازگذاشته فرار نمود . على الصباح كه
مصرع
جهان ز شعشعهء آفتاب روشن گشت
سپاه نصرتپناه پاى در كوچهء غارت نهاده دست به تاراج برآوردند . چندان زواهر جواهر و كنوز نقود و طرايف حلى و لطايف اوانى و ظرايف ظروف و غرائب اقمشه و عجايب امتعه به دست لشكريان افتاد كه كثرت آن ثروت هنگامهء آز را در دلها شكست و عدّت آن غنيمت دروازهء نياز را بر خاطرها فروبست .
حضرت خاقان سعيد را چون اين فتح همايون دست داد ، پشت دولت به مسند سلطنت بازنهاد و رسم ظالمان متهوّر و قانون عادلان مخيّر برداشت و بنهاد و فتحنامهها به ممالك ماوراء النهر و تركستان و كابل و غزنين و هندوستان و خراسان و خوارزم و مازندران و طبرستان روان فرمود و به مراسم شكر الهى قيام نمود .
چون ميرزا اسكندر از قلعه بيرون رفت جمعى متعاقب رفته او را گرفته به خدمت حضرت خاقان سعيد رسانيدند و چندانكه از او سخن پرسيدند زبان مكالمه بسته به جوانب نپرداخت و از افعال ذميمه شرمنده سر در پيش انداخته آن حضرت رعايت صلهء رحم فرموده او را به برادرش ميرزا رستم سپرد كه جانب اخوت فرو نگذارد * و خود نقش اجرام سماوى و تعبيهء شطرنج دوران فلكى مهرهء اخوت به وصفى در ششدر انداخت و نرّاد قضا بر بساط دهر منصوبهاى باخت كه جهانيان