تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
معاودت نمايند كه حشميان به اردوى اعلى رسند . امرا چون باد كه عرصهء خاك پيمايد و سيل كه از فراز به نشيب آيد رو به شهر نهادند . قراولان ميرزا ميرزا اسكندر در برابر آمده از طرفين مردان مرد و دلاوران صف نبرد و گردان معركهء دلاورى و نهنگان درياى صفدرى همه جنگجوى و تندخوى روى در روى آوردند . دلهاى شيران بيشهء جنگ و دليران ميدان نام و ننگ چون شعشعهء آفتاب در اضطراب آمد . ميرزا بايقرا كه از جفاى برادر دلى پرآذر داشت چون آتش خروشان و درياى جوشان گشت . امرا : امير جلبانشاه برلاس و لطف اللّه بايان‌تمور و خضر خواجه پسر امير شيخعلى بهادر و توكل باورچى و عليشاه آزاد كه هريك به نوك پيكان كوه‌گذار سوار را بر زين و زين را بر اسب و اسب را بر زين دوختى و به تيغ صاعقه فعل آتش جهانسوز در اطراف معركه برافروختى حمله كردند . مبارزان اصفهانى در حملهء اول محل خود باز گذاشته روى به محلات آوردند و بهادران سپاه منصور در عقب ايشان ريختند و به تيغ جهانسوز و خدنگ آتش‌افروز خاك معركه با خون برآميختند . امير لطف اللّه بر سر پل ايستاده حشميان را مىگذرانيد و چندان‌كه ياغى قصد او كرده بود همه را به زخم شمشير بازگردانيد و از آن طرف امير عبد الصمد و امير جنيد حمله‌هاى بهادرانه نمودند . اما لطف اللّه را از سر پل دور نتوانستند كرد و زخم شمشير به او رسيد و شمشير او شكسته همچنان جنگ مىكرد . عاقبت اصفهانيان گريزان شدند و دلاوران حشميان را به اردوى همايون آوردند . ميرزا اسكندر از شكستى كه در صدمهء اولى به لشكر او رسيد و احوال كشتگان و مجروحان شنيد ، حيرت بر او مستولى شده آتش غيرت در نهاد او زبانه زد و از صفحات احوال سپاه نصرت شعار امارات فتح و ظفر مشاهده كرد و علامات زوال اقبال بر وجنات آمال خويش معاينه ديد و اركان دولت خود را به خلوت طلبيد و مشورت نموده بر آن قرار دادند كه با تمام سپاه بيرون آيند . لشكرى چون ذرات آفتاب فراوان و چون قطرات سحاب بىپايان