ذكر جنگ سلطانى و فتح اصفهان
چون مدت محاصرهء اصفهان به درازى كشيد . حضرت خاقان سعيد همت عالى بر اتمام مهم اصفهان مصروف داشته اعلام گيتىستان برافراشت و دوم جمادى الأولى كه غرهء صباح دولت بود فرمان فرمود تا دليران و دلاوران چون شير ژيان و پيل دمان در حركت آمدند . از نفير ناى و خروش كوس غلغله در طاس نگون گردون افتاد و آواز نعره و فرياد به قمهء پروين و قبهء چرخ برين رسيد .
نظم
چنان شد زخم كوس و نعره و جوش * كه گردون پنبه محكم كرد در گوش
مبارزان چون ابر و باد روان گشته تير از كمان چون ژالهباران شد و چون سفير تير از تدبير بازايستاد و كار بر زبان سنان و پيام حسام افتاد ، بهادران طرفين و دلاوران جانبين دست در گريبان يكديگر به دشنه و خنجر كار مىساختند و سرها بر مثال گوى در ميدان معركه مىانداختند .
بيت
ز هرسو كشته چندانى بپيوست * كه راه جنگ بر لشكر فروبست
زمين از خون مردان موجزن گشت * سپرها خشت و جوشنها كفن گشت
آن روز از صباح تا رواح ميان ارواح و اشباح قهر خدايى جدايى مىفرمود و ميان ضارب و مضروب و غالب و مغلوب فرق نبود . از خسته و كشته فضاى هامون حكم كوه و پشته گرفت و از خوناب كشتگان زندهرود اصفهان گونه لالهستان پذيرفت . عاقبت نسيم فتح و ظفر بر رايت حضرت خاقان سعيد وزيد و علم دولت مخالف چون بخت او برگرديد و لشكر منصور نردبانها بر ديوار نهاده برآمدند و مخالفان از پا درآمدند . ميرزا اسكندر با خواص خود روى به قلعه نهاد و شب به