پروانچى و سعد اللّه شرف زمينبوس يافتند و متعاقب نصر اللّه صحرايى به سعادت بندگى مستسعد گشت و به عنايت سرافراز شد و رايات نصرت آيات سايهء دولت بر ولايت ساوه انداخت . امير حسن صوفى و امير سيد على و سايرامرا با امراى ميرزا اسكندر رسيدند و يوسف جليل را مقيد رسانيدند و آن حضرت دربارهء امراى نو درآمده غايات عنايات به ظهور آورده امير يوسف جليل كه بعد از واقعهء جهانملك در اطراف عالم سرگردان گشته و انواع حوادث بر سر او گذاشته عاقبت به اتفاق پدر به زيارت كعبهء معظم فايض شده و بعد از آن ملازم ميرزا اسكندر گشته چون پيش آن حضرت آوردند جريمهء او را عفو فرموده گناه او را نابوده انگاشت و مضمون عفا اللّه عمّا سلف بر لوح فرمودهء السلطان ظل اللّه نگاشت تا يوسف جليل قوىدل و فسيحامل از گناه استغفار نمود شفيع المذنب اقراره و توبته اعتذاره و آن حضرت حكومت قم به عبد اللّه پروانچى ارزانى داشته امير يوسف حاجى وزير را به ضبط قلعه و كوتوالى گذاشت .
ذكر شكار فرمودن در صحراى ساوه
حضرت خاقان سعيد در فضاى دلگشاى صحراى ساوه هواى صيد و نشاط شكار فرمود .
بيت
چون راى پادشاه نشاط شكار كرد * اول به لطف صيد دل روزگار كرد
و آنگاه چون به مركب دولت سوار شد * بر خسروان روى زمين افتخار كرد
در آن بيابان گورخر بسيار مهيا شد ، خاصه فصل بهار . لشكر نامدار جبال و صحارى يرگه كرده قمرغهء شكار بههم پيوست . سگان معلّم * در دويدن و يوزان در غريدن و باز و شاهين و چرغ و لاچين در پرواز آمدند .