مصرع
تا اعتماد بر سخنش بيشتر شود
و چون موكب همايون به حوالى رى رسيد ، جمعى نوكران ميرزا اسكندر از اصفهان گريخته آمدند و به عرض رسانيدند كه لشكرى از اصفهان نامزد محاصرهء ساوه شده و سبب آنچنان بود كه در وقتى كه رايت ظفرنشان در قشلاق مازندران بود ، نصر اللّه حاكم ساوه التماس داروغهاى نمود و آن حضرت ملتمس مبذول داشته نوكرى به ساوه فرستاد و ميرزا اسكندر آگاه شده امير يوسف جليل و امير جلبانشاه برلاس و امير عبد اللّه پروانچى و سعد اللّه را نامزد محاصرهء ساوه كرد . حضرت اعلى بر اين حال واقف شده جمعى از لشكر منصور نصرهم اللّه به انتصار نصر اللّه تعيين فرمود تا رعاياى ساوه از مساوى آن گروه خلاص يابند . امير حسن صوفى ترخان و امير سيد على ترخان و امير دولتخواجه اناق و امير چهارشنبه با ده هزار سوار نصرت شعار عازم آن جانب شدند .
امراى ميرزا اسكندر از توجه امرا و عزيمت حضرت اعلى خبر يافته با يكديگر مشورت نمودند . به اتفاق گفتند ما همه بنده و بندهزادهء حضرت صاحبقرانيم . اگرچه ميرزا اسكندر نبيرهء آن حضرت است اما بر قول و فعل او اعتماد نيست و حضرت شاهرخى فرزند صاحبقران است و فرزند به ولايت از نبيره اولى باشد . خاصه فرزندى كه فرمانفرماى اقاليم عالم و پادشاه ربعمسكون باشد . امرا چون اين معانى در بيان آوردند ، هريك ديگرى را در امتثال آن حضرت از خود راغبتر ديده مجموع اتفاق كردند كه با لشكر منصور جنگ نمىكنيم و چون امير يوسف جليل در قضيهء جهانملك چنانچه گذشت با مخالفان اتفاق داشت بر او اعتماد نكردند و او را گرفته مقيد ساختند و با امراى نامدار ملحق شدند و هنوز آن حضرت در ملك رى بود كه اين صورت در آيينهء فتح روى نمود و فاتحهء اين يورش بىقتل و كشش چنين فتحى ميسر شد .
و چون موكب ظفر شعار به قلعهء شهريار آمد ، بيان قوچين و پسر عبد اللّه