قطعه
چون باز تو گشاده كند پر و بال خود * خورشيد را نهيب بود ماه را حذر
فردا به زير سايهء طوبى كند چرا * هرصيد را كه باز تو گيرد به زير پر
وحوش را در دشت ميدان دويدن و طيور را در هوا مجال پريدن نماند . آن حضرت با امراى نامدار و وزراى سعادتيار و مبارزان بهرام اقتدار در بهترين ساعات بر اسبان ماه سير هلال نعال چون خورشيد بر سبز خنگ فلك سوار شدند و از خون وحشيان صحرا و بيابان لالهستان گشت و گورخر و آهوى بسيار كشته سباع را مائدهء پرفايده بههم رسيد .
و موكب ظفرنشان به جرا و فراهان آمد و پيشتر امير حسن صوفى و امير الياس خواجه قلعهء ميغان كه در آن نواحى بود محاصره داشتند و هنوز فتح نشده بود .
آن حضرت جمعى را به مدد ايشان فرستاده به فر دولت قاهره مسخر گشت و در مقام گركان سه نفر از روساى اصفهان به آستان ظفرآشيان آمدند و به عنايت پادشاهانه و التفات خسروانه اختصاص يافتند .
ذكر رسيدن موكب ظفرنشان به حوالى اصفهان
چون رايات ظفر آيات نزديك اصفهان رسيد و به مرحلهء باغ رستم كه دو فرسخى اصفهان است فرود آمد ، هركه را سعادت مساعدت نمود از اصفهان روگردان شده در سلك عبيد و خدم منتظم گشت . شيخ محمد خويش امير عباس گريخته رسيد و متعاقب او شيخعلى قزاق با سيصد سوار به معسكر همايون پيوست و در مقام آتشگاه جمعى حشميان به درگاه عالمپناه آمده به عرض رسانيدند كه خيل خانهء ما در بيرون دروازهء اصفهان است . اگر مرحمت فرموده فرمايند كه جمعى دلاوران نزديك شهر آيند شايد كه آن مسكينان از آن بلا خلاص يابند . حكم همايون نفاذ يافت كه امير مضراب بهادر و امير الياس خواجه نزديك شهر رفته