اخسى را كه اعظم قلاع او بود محاصره فرمود و آن قلعهاى است كه از شرفات آن سنبلهء فلك توان چيد و از غرفاتش غلغلهء ملك توان شنيد . اهالى قلعه به حصانت مغرور گشته آهنگ جنگ راست كردند و لشكر منصور اطراف قلعه را چون چشمهء زره و خانهء زنبور ساخته قلعه مسخر گشت و اموال فراوان به دست لشكريان افتاد و ميرزا الغ بيك رعايا را در ساحت امن و حريم امان مقام داد و پايندهء بكاول را كوتوال ساخته به جانب اندگان روان شد و ميرزا اميرك احمد به كوههاى سخت و دوردست رفته بود . ميرزا الغ بيك امير موسى كا و امير محمد تابان را به حكومت اندگان مقرّر فرمود و موكب منصور به سمرقند معاودت فرمود .
و ميرزا اميرك احمد از مراجعت ميرزا الغ بيك خبر يافته با لشكرى كه از مغولستان به مدد او آمده بودند عازم اندگان شد . امير موسى كا و امير محمد تابان و امير على قوچين به عزم رزم از اندگان بيرون آمده به حوالى اوش رسيدند و چون از حال ياغى خبر نداشتند بىاحتياط فرود آمدند و ميرزا اميرك از حال ايشان آگاه بود . ناگاه به سر ايشان رسيد و امير موسى كا و امير محمد تابان و امير على و ديگر بهادران را به قتل آورده امير رستم پسر امير سليمانشاه با مخالفان جنگكنان عازم اندگان شد و ميرزا احمد تا اندگان آمده جنگ بسيار كردند و امير رستم و باقى امرا اندگان را نگاه داشتند و مغولان الجا گرفته به مغولستان بازگشتند .
ذكر عزيمت حضرت خاقان سعيد به جانب ممالك عراق و فارس
چون آفتاب عالمتاب به محاذات نقطهء اعتدال ربيعى رسيد و جمشيد خورشيد طناب سراپردهء شاهى از دنبال ماهى بر گردن بره بست و از آبگير حوت به نزهتگاه حمل آمد ، حضرت خاقان سعيد ، چهاردهم محرم مكرم از جلگاى مازندران عزم جانب ملك رى فرمود .