تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
گويند كه اگر به سخن صاحب غرضى متوهم شده‌اى عالميان را معلوم است كه بىرخصت شريعت قصد ملك و مال هيچ آفريده نداريم و از طريق عدل و احسان عدول نمىجوييم و راه ظلم و طغيان نمىپوييم . مىبايد كه خود را در ورطهء هلاك نيندازد و در كمند بلا مقيد و مبتلى نسازد و در خرابى ولايت و خونهاى ناحق نكوشد و صورت انصاف از چشم عقل نپوشد . اولا عنايتى كه دربارهء او كرده‌ايم به ديده بصيرت مشاهده نمايد و ثانيا مآل آن قضيه كه به كجا مىرسد ملاحظه كند . حالا بيست و سه چهار سال است كه حضرت پدر مغفور ما آن مملكت به شمشير گشاده و حكومت آن ملك هم به ايشان داده و ما نيز همان قاعده مسلم داشته‌ايم . به اختيار نمىخواهيم كه در فرمان آن حضرت تغيير واقع شود و الّا مترصد اين مهم بسيارند . چون امير سيد على كيا از توجه امرا و فرمودهء حضرت اعلى خبر يافت ، كسان پيش امرا فرستاده خدمتها قبول كرد و پسر خود را با لشكر و هدايا به اردوى همايون فرستاد و آن حضرت گناه او بخشيده كرامت عفو ارزانى داشت .

ذكر قضاياى ولايت ماوراء النهر در اين سال

سابقا مذكور شد كه در زمان عزيمت قشلاق مازندران فرمان شد كه لشكرهاى ماوراء النهر از همان حدود برخبر باشند . ميرزا الغ بيك ايلچى فرستاده اميرك احمد را طلب فرمود و او توهّم كرده ابا نمود و ميرزا اميرك احمد گفت كه از مزاج ميرزا الغ بيك مىترسم و نمىتوانم آمد و بندهء دولتخواهم . ميرزا الغ بيك امير بايزيد پروانچى را كه معتمد او بود به جانب اندگان ارسال نمود . فرمود كه سخن او سخن من است . هرشرط و عهد كه كند به آن وفا نمايم . امير بايزيد پيش او رسيد چندان‌كه سعى كرد به جايى نرسيد . اما وعده كرد كه پسر خود را به خدمت فرستد . آن وعده به سر آمد و پسر نيامد . ميرزا الغ بيگ گوركان عازم اندگان شد و ميرزا اميرك احمد قلاع آن نواحى مستحكم ساخته به كوه رفت . ميرزا الغ بيك قلعهء