هرات ، دوازدهم شعبان از كتم عدم به ملك وجود آمد .
قطعه
عيان نشد كه چرا آمدم كجا بودم * دريغ و درد كه غافل ز جان خويشتنم
چگونه طوف كنم در هواى عالم قدس * چو در سراچهء تركيب تختهبند تنم
اگر ز خون دلم بوى شوق مىآيد * عجب مدار كه همدرد نافهء ختنم
اميد آنكه عاقبت عافيت باشد . ان شاء اللّه تعالى .
وقايع سنهء سبع عشر ذكر فرستادن ميرزا بايسنغر از مازندران به خراسان
چون فصل زمستان به آخر رسيد و نسيم جانپرور بهار در اطراف صحرا و مرغزار و چمن و گلزار وزيد ، حضرت خاقان سعيد فرزند سعادتمند
بيت
جوان و جوانبخت و روشنضمير * به دولت جوان و به تدبير پير
غياث السلطنة و الدين ميرزا بايسنغر را كه با شرف مراتب پادشاهى انوار مواهب الهى در جبين مبين او پيدا بود دلايل كامكارى و مخايل شهريارى در ناصيهء همايونش هويدا مىنمود ، به امارت مملكت خراسان تعيين فرمود و شاهزاده ركاب فلكساى و عنان جهانگشاى ، اوايل محرم از قشلاق مازندران به صوب خراسان معطوف ساخت و چون خورشيد عالمآرا عزم بيت الشرف كرده سايهء همايون بر آن بلاد انداخت و چهارم صفر در مستقر دولت نزول فرمود .
مصرع
غيرت فردوس شد از قدم او هرات