تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
از يمن موكب ميمون و فروغ طلعت همايون عالميان در ظلال اقبال آسودند و جهانيان در مهاد امن‌وامان غنودند . قطعه
اسكندر آن زمان كه هرى را نهاد پى * گر داشتى ز دولت و اقبال شه خبر در وى به‌جاى خاك سرشتى همه عبير * در وى به‌جاى سنگ نهادى همه گهر
اكابر و اشراف غبار موكب او را سرمه مثال در چشم افتخار كشيده مىگفتند . بيت
خاك سم سمند ترا تكيه‌گاه نار * اين هردو گرد بالش مشكين ديده باد

ذكر تمرد سيد على كيا در ولايت سارى

در آن زمان كه موكب ظفرنشان در قشلاق مازندران بود ، جمعى ارباب غرض به سيد على كيا رسانيدند كه خويشان و برادران او كه صفت الأقارب كالعقارب دارند پيش امرا و نواب تقصيرات او مىشمارند و مىخواهند كه حكومت آن ولايت به ديگرى دهند و مزاج همايون به نسبت او ديگرگون است و در اين اثنا او را به اردوى همايون طلب داشتند و او متوهّم شده عذرى معلول و سخنى نامقبول گفت . حضرت خاقان سعيد را تعلل او عجيب و غريب نمود . چه به عنايت آن حضرت مملكتى وسيع در تصرف او بود . آن حضرت امراى عظام امير مضراب بهادر و امير الياس خواجه را نامزد ولايت او فرمود و فرمود كه پيش از ملاقات قاصد فرستاده
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 184 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى