تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
ميرزا اسكندر شنيد . و شرح اين سخن آن است كه ميرزا اسكندر عراق و فارس ضبط كرده اصفهان را مستقر سرير سلطنت ساخته بود و در آن‌جا عمارات عليه فرمود و اساس سلطنتى نهاد . مصرع
كه از ملوك عجم هيچكس ندارد ياد
و شهباز همتش در اوج رفعت پرواز نمود و به عزم تسخير ملك آذربايجان از راه لرستان توجه نمود و با لشكر بيشتر از چون و چند به حدود نهاوند رسيد و از آن طرف امير قرايوسف عزيمت او شنيد و هردو لشكر رو به يكديگر آورده نزديك آمدند . از قضاى الهى امير قرايوسف را عارضه‌اى عارض شد و اثر ضعف ظاهر گشت و از مردم او بسيارى بيمار شدند و به ضرورت مراجعت نمود و ميرزا اسكندر خبر يافته گفت ميرزا قرايوسف از بيم ما گريخت و دست عجز در دامن ضعف و مرض آويخت و شاهزاده سر افتخار بر اوج لامكان برافراخت و كمند همت بلند بر كنگرهء قلعهء آسمان انداخت . القصّه ، در غايت عظمت به اصفهان آمد و امير يوسف به هنگام مراجعت به قلعهء گاورود رسيد . امير باباحاجى كه آن قلعه را مأمن ساخته با امير يوسف دم مخالفت مىزد ، در اين ولا ، طريق موافقت مسلوك داشته با تحفه و بيلاك پيش آمد . امير يوسف او را اكرام تمام نمود و ولايات كه در حوالى گاورود بود سيورغال او فرمود و لشكر اجازت داده ، عاشر جمادى الأخرى به دولتخانهء تبريز فرود آمد . در اين سال ، شاه محمد بن قرايوسف از بغداد قصد امير سارو تركمان حاكم شهرزور كرد و از طرفين كوشش نموده شاه محمد غالب آمد و امير محمد را گرفته در قلعهء هيت محبوس كرد و فرزندان او را در بغداد شهربند فرمود و به عشرت اشتغال نمود . و راوى اوراق ، عبد الرزاق بن اسحق السمرقندى ، درين سال در دار السلطنهء