نصيحت پنبهء غفلت از گوش او به درآيد و بر قبايح اعمال و فضايح افعال خويش واقف شده از در توبه و انابت درآيد و اگر دشمن باشد ز دست او چه برآيد .
بيت
اگر به صلح ميسر شود كه با دشمن * ره رفاق روى آشتى به از جنگ است
ما را نظر بر آن است كه رعيت زحمت نيابند . امرا دعا گفتند .
ذكر احوال عراقين و آذربايجان و توجه ميرزا اسكندر به عزم رزم و از راه برگشتن
امير قرايوسف زمستان در تبريز گذرانيده اول بهار به ولايت خود رفت و امير ابراهيم را كه در تبريز مقيّد داشت گذاشت چنانچه گذشت و همچنين محمد پسر منصور برادرزادهء بسطام جاگير كه در تبريز اسير بود دربارهء او عنايت فرمود و ولايت اردبيل و خلخال را به رسم سيورغال به او كرم نمود و در آن ايام خلائق آذربايجان به قحط و غلا مبتلى بودند و نرخ غله به پايهاى رسيد ،
مصرع
كاز آن فرازتر اندر ضمير پايه نماند
بيت
گشت چون پروين به قيمت سنبله * كار گندم اينچنين بالا گرفت
قرايوسف تابستان به عراق عجم آمد و خرابى تمام به حال آن ديار خاصه سلطانيه و قزوين راه يافت . ناگاه امير قرايوسف شنيد كه محمد پسر منصور كه امير او را گذاشته بود باز مخالفت نمود و در غرهء جمادى الأولى خواجه جمال الدين صفوى را در اردبيل گرفت و اسبان و دواب و نقود كه موجود بود به باد تاراج داد و خواجه را در قلعهء فرج كه در حدود اردبيل است حبس كرد و در نواحى همدان خبر آمدن