تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
طبس او را شناخته اسبان و بيلاكات را ديد . عرضه داشت به دار السلطنهء هرات فرستاد و ميرزا سيورغتمش كه در هرات قايم‌مقام حضرت خاقان سعيد بود فرمود كه نشانى به نام ملك قطب الدين ارسال نمودند كه كافى اسلام از طرف عراق بدان‌جانب آمده مىبايد كه او را پيدا ساخته بدين طرف فرستند و از آن‌جانب خدمت كافى به نواحى سيستان رسيده از آمدن خود خبر داد و ملك فى الحال كسان فرستاد تا او را گرفته مقيد ساخته و با مكتوبات و بيلاكات به جانب هرات بردند و از هرات به اردوى همايون رسانيدند . حضرت خاقان سعيد چون مكتوبات ميرزا اسكندر با مهر و نشان و خاتمه و عنوان ديد ، حكايت مخالفت او كه تا غايت محمول بر حسد و افترا بوده شكى در آن داشت به تحقيق باور فرمود و حجاب ظنّ از چهرهء يقين رفع نمود . باوجود اين صورت ، آن حضرت خواست كه در معرض معارضه نيايد . شعر
اذا انت قابلت المسئ بما اتى * فانت لعمرى و المسئ سواء
امرا عرضه داشتند كه چون ميرزا اسكندر آوازهء عصيان در جهان انداخت و عالم آسوده را آشفته ساخت اگر در سياست او اهمال رود عقد سلطنت منتظم نگردد . بيت
اگر نباشد تيغ سياست سلطان * بناى ملك به يكبارگى شود ويران
از راه معارضة الفاسد و دفع الشر بمثله عدول نبايد نمود . آن حضرت فرمود كه آنچه شما مىگوييد عين صواب و مصلحت ملك است . اما اگر فرزند اسكندر از روى نادانى و غرور جوانى بر حركات ناشايست اقدام نمود تواند بود كه به