نمود و شاه بهرام با كافى اسلام همراه بود و مكاتبات مصدر به اين عبارت « القائم بامور المسلمين و ولى امير المؤمنين سلطان اسكندر من امره المطاع » * روان كرد ، مضمون آنكه :
حضرت عزّت جل و علا از ديوان
« تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ »
« 68 » سلطنت ممالك به ما ارزانى داشته به عنايت ازلى واثقيم كه هرروز مواد اين معانى در تزايد باشد . حالا مطمح نظر سعى و مطرح شعاع قصد ما آن است كه بلادى كه در تصرف جدّ ما امير بزرگ صاحبقران بوده به تمامى مضبوط گردانيم . قرايوسف كه خود را به وجود تراكمه استظهارى تصور كرده بود يك حملهء ما را پاى نياورد .
بيت
سيل اگر سنگ را بگرداند * چون به دريا رسد فروماند
و تا آن زمان كه حضرت شاهرخى با ما طريق ايلى و خويشى و دوستى مرعى داشت ما نيز رعايت جانب ايشان مىكرديم . اكنون با لشكر گران متوجه مازندران گشتهاند . ما نيز اصفهان را معسكر همايون ساخته مقرر است كه هفتاد هزار سوار اوايل بهار جمع باشند . مىبايد كه ايشان با ما يكجهت بوده سوار تاخت ايشان به حوالى هرات رسد و چون اين قضيه را از پيش برداريم آن ولايت را با كابل و زابل و بعضى خراسان سيورغال ايشان خواهيم فرمود .
مثل مشهور ثبت العرش * ثم انقش را بر طاق نسيان نهاد .
بيت
چنين گفت رستم خداوند رخش * به دشت آهوى ناگرفته مسنجش
فى الجمله كافى اسلام عازم سيستان شد . قضا را در رباط اشتران نوكر داروغهء
هامش
( 68 ) . آل عمران 26 .